أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
96
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
صفت امرى را در موصوف مىرساند و سخنگو نياز به اين تعبيرات دارد براى اينكه مقصود در عبارت نگنجد و چون مقصود فهم شود رواست كه چنين تعبير شود نام مانند زيد و عمر است كه نشان اشخاص باشند و نمايش خاص بدانها در وقتى كه خواهند اشخاص را بفهمانند و دلالت ندارند بر اينكه موصوف چگونه است و چه با خود دارد . و صفت مانند توانا ، دانشمند و همانند آنها است كه دلالت دارند بر چيزى در موصوف خود و اينكه گوئيم قادر است يعنى ميتواند كارى كند و عالم است يعنى ميتواند كار درست كند و اگر در سنجش ، موصوف داراى ضد آن دو باشد كارى از او بر نيايد و كار درست نتواند و اين تنها براى آنست كه در او دو معنى درآيند كه قدرت و علم باشند و با آنها است كه ميتواند كار درست كند و ضدشان عجز است و نادانى و اين نميتواند بود جز كه موصوف موجودى حادث باشد نه قديم و واجب و خود قدرت و علم وصف قادر و عالم نباشند و صفت همان گفته وصفكننده است كه اين توانا است و اين دانا يا نگارش توصيفى او است و همچنين سياهى صفت سياه نيست و صفت او گفته ما است كه اين سياه است و صفت امر اعتبارى است نه خارجى و كسى كه در اين باره با ما مخالف باشد نادرست گفته مگر اينكه گفته شود علم صفت عالم است و سواد صفت اسود بر وجه مجاز در گفتار كه روا باشد و اگر سنجش ما كاشف باشد از اينكه موصوف بىوصف نتواند بود و بضد آن صفت موصوف نتواند شد اين تنها از اين راه است كه صفت ذاتى موصوف است و انفكاك پذير نيست و از اين رو گوئيم خدا توانا و دانا است با لذات و اين كه در حقيقت علم و قدرتى جز ذات خود ندارد چون محال است كه فاعلى درستكار نباشد پس هر معنا كه صفتى بر آن دلالت كند از خود موصوف فهم نمائيم و جبريان ( اشاعره اهل سنت ) پنداشتند صفت در خدا جز ذات او است و گفتند صفت يك معناى جدا از موصوف است و وصف بگفتهء واصف است و اين پندار فاسد است و صفت همان وصف است و هر دو مصدر يك فعل باشند گوئى وصف يصف صفة و وصفا مانند وهب و هبة و وعد