أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : الشيخ عباس القمي )

78

معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى )

ابراهيم گفت چون تأمّل كردم در اين موعظه يافتم در آن علم اوّلين و آخرين « 1 » را ( 1 ) باب هفتم در خصال هفتگانه ( 2 ) فرمود رسول خدا ( ص ) هفت نفرند كه در سايه رحمت خود خداوند جاى ميدهد ايشان را در روزى كه سايه نيست مگر سايه او اوّل ايشان امام عادل است و آن شش نفر ديگر جوانيست كه نشو و نما كرده باشد در عبادت خدا مرديكه از مسجد بيرون بيايد و دلش در فكر مسجد باشد تا وقتى كه بر گردد به مسجد و مرديكه با هم دوستى كنند به جهت خدا و با هم جمع شوند و از هم مفارقت كنند به جهت خدا و مرديكه در خلوت ذكر خدا كند و اشكش روان باشد مرديكه بطلبد زن صاحب حسن و جمال او را بجانب خود و آن مرد گويد من از خدا ميترسم مرديكه صدقه دهد و او را پنهان كند بطورى دست چپش از دست راستش خبردار نشود ( 3 ) و نيز روايت شده از حضرت امام حسين ( ع ) از رسول خدا كه فرمود وصيّت كرد مرا پروردگار من بهفت خصلت و آن خصلتها آنست كه باخلاص بكوشم در پنهانى و آشكار عفو كنم از كسى كه بر من ظلم كرده عطا كنم به كسى كه مرا محروم نموده پيوند با كسى كه از من قطع كرده و آنكه سكوت من تفكّر باشد نطق من ذكر باشد نظر من از روى عبرت باشد ( 4 ) سلمان فارسى رضي الله عنه گفته كه از رسول خدا شنيدم كه فرمود هر كه والى شود بعد از من بر هفت نفر از مسلمانان و به عدالت در بين ايشان رفتار نكند و بسنّت من عمل ننمايد ملاقات كند خدا را در حالتى كه خدا بر او

--> ( 1 ) و نقل كرده‌اند كه ابراهيم ابن ادهم روزى خواست داخل حمّامى شود مرد حمّامى چون كه لباسهاى كهنه در تن او ديد و دست او را از مال دنيا تهى ديد او را بحمّام راه نداد ابراهيم گفت وا عجبا از براى كسى كه ممنوع شود از دخول حمّام بدون مال چگونه طمع دارد دخول بهشت را بدون طاعت و اعمال