الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )

66

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )

توضيح - اين روايت مختصرى است از روايت شماره 1513 كه با تغييرات اخلال آورى از نساخ در اينجا نقل شده است . 8 - محمد بن حفص خارجه گويد : شنيدم مردى از امام صادق عليه السّلام از قول مرجئه راجع بكفر و ايمان پرسيد و عرضكرد : مرجئه بر ما احتجاج ميكنند و ميگويند : چنان كه كسى را كه ما كافر ميدانيم ، نزد خدا هم كافر است . همچنين مؤمن هم زمانى كه بايمانش اقرار كرد او را نزد خدا مؤمن مىدانيم ، حضرت فرمود ، سبحان اللَّه ! چگونه اين دو برابرند ؟ ! در صورتى كه كفر فقط اقرار بنده است ( باينكه خدائى نيست ) و پس از اقرارش از او گواه و دليلى نخواهند ، ولى ايمان ادعائى است كه جز با دليل ثابت نشود ، و دليل مؤمن عمل و نيت او است كه اگر متفق شدند ( نيت و عمل ) بنده نزد خدا مؤمن است ، و كفر بهر يك از اين سه جهت نيت و قول و عمل ثابت مىشود ( پس مؤمن كسى است كه به يگانگى خدا و رسالت پيغمبر خاتم به زبان شهادت دهد و عقيده قلبى و نيتش هم همين باشد و مقررات عملى اسلام را هم انجام دهد ، و اگر يكى از اين سه نباشد كافر است ) ولى احكام طبق گفتار و كردار جارى مىشود ( پس بمحض اينكه شخصى را ديديم شهادتين ميگويد و مقررات عملى اسلام را انجام ميدهد ، بايد او را مؤمن بدانيم و احكام ايمان را نسبت به او اجرا كنيم ، اگر چه عقيده و نيتش بر خلاف گفتار و كردارش باشد ) زيرا چه بسا شخصى كه مؤمنين بايمانش شهادت دهند و أحكام مؤمنين را بر او جارى كنند ( مثل اينكه پشت سرش نماز خوانند و شهادتش را بپذيرند ) ولى او نزد خدا كافر باشد ( براى آنكه به خدا يا پيغمبر عقيده نداشته باشد ) و كسى هم كه از روى ظاهر گفتار و كردارش احكام مؤمنين را بر او جارى كرده ، درست رفته است ( زيرا كسى از عقيده و باطن ديگرى خبر ندارد و اگر مردم مأمور بكنجكاوى از باطن و حقيقت ميبودند ، امر دعاوى و شهادات و بلكه نظام زندگى مختل ميگشت ) . شرح - مرجئه جماعتى هستند كه عقيده دارند با وجود ايمان هيچ گناهى زيان ندارد و مؤمن هر چند گناه داشته باشد اگر چه كبائر باشد ، ببهشت ميرود و با وجود كفر هيچ طاعتى سود ندهد ، ولى پيداست كه