الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )

334

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )

گزيدند و خاموشى آنها ذكر بود و نگريستند و نگاهشان عبرت بود و سخن گفتند و سخنشان حكمت بود ، در ميان مردم راه رفتند و راه رفتنشان بركت بود ، اگر نبود كه اجل و مرگشان ( در روز معينى ) نوشته شده بود ، از ترس عذاب و شوق ثواب ، روح آنها در پيكرشان قرار نميگرفت . 26 - حسن بن على صلوات اللَّه عليهما براى مردم سخنرانى كرد و فرمود : اى مردم بشما خبر دهم از حال برادرى كه داشتم كه در نظرم از همه مردم بزرگتر بود و بالاترين چيزى كه او را در نظرم بزرگ كرده بود ، پستى و حقارت دنيا در نظر او بود ، او از تسلط شكم خارج شده بود ، چيزى را كه نداشت نميخواست و چون پيدا ميكرد زياد روى نمينمود ، از تسلط فرج خود هم خارج شده بود . از اين رو عقل و رأيش سبكى نميكرد ، نادانى بر او تسلطى نداشت ، از اين رو دست خويش جز بجانب شخص با اطمينان و براى سود دراز نميكرد . پراشتها و ناراضى و ملول نبود ، بيشتر عمرش خاموش بود . و چون سخن ميگفت بر گويندگان غلبه ميكرد ، وارد جدال و ستيزه نميشد ، و در دعوا شركت نميكرد ، دليلى نمىآورد تا قاضى را بيابد ( جز با دليل سخن نميگفت يا صبر ميكرد تا خدا را حاكم يابد ) از برادرانش غفلت نمينمود ، و چيزى را بدون آنها به خود اختصاص نميداد ، لاغر بود و مردم ناتوانش ميشمردند ، ولى چون پاى مردى بميان مىآمد شير جهنده [ گردنفراز ] بود ، كس را بكردارى كه عذر خواهى از آن ممكن است سرزنش نميكرد ( و صبر ميكرد ) تا عذرخواهى حاصل شود ، آنچه را ( به ديگران ) ميگفت خودش ميكرد و آنچه را هم ( براى تقيه يا مصلحت ديگرى بمردم ) نميگفت خودش ميكرد [ بمردم احسان ميكرد چه وعده ميداد و چه نميداد ] چون دو كار برايش پيش مىآمد كه نميدانست كداميك آنها بهتر است ، هر يك را بهواى نفس نزديكتر ميديد مخالفت ميكرد و بيمارى و دردش را جز به كسى كه اميد بهبودى از او داشت اظهار نمينمود ، و