سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
395
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
داد كه آن را بر فراز منبرها در همهء روستاها و آباديها و همهء مسجدها بخوانند و به آنان دستور داد كه آموزگاران مدرسهها را وادارند تا آن را به كودكان بياموزند تا كه آنها را از بر نموده روايت كنند و آن گونه كه قرآن مىآموزند ، آنها را فراگيرند ، و حتى به دختران و زنان و خدمتكاران و اطرافيانشان هم آموختند . و زمانى اين چنين گذشت . معاويه سپس طى بخشنامهاى سراسرى به همه كارگزارانش در سراسر قلمرو خلافت نوشت كه : « بنگريد هر كس كه عليه وى بيّنهاى مبنى بر دوستى على و اهل بيتش اقامه شده نامش را از دفتر بيت المال محو كنيد و شهادت او را جايز ندانيد » و نامه ديگرى نوشت كه : « هر كس را كه متهم به دوستى على و آل مىكنيد ولى بيّنهاى عليه او اقامه نمىشود مبنى بر اينكه وى از آنان است ، او را بكشيد » . و اين گونه بود كه بسيارى را بر اساس تهمت و گمان و شبهه در هر جا كه يافتند كشتند تا آنجا كه اگر بر زبان فردى كلامى دو پهلو جارى مىشد گردنش را مىزدند . شدّت و سختى اين مصيبت در عراق و مخصوصا در كوفه بود ؛ وضع به گونهاى بود كه اگر فردى از پيروان على عليه السّلام در كوفه و يا كسى از اصحاب آن حضرت كه در مدينه و ديگر جاها باقى مانده بود مىخواست به ديدن دوستى مورد اعتماد و اطمينان رود ، به خانهاش كه وارد مىشد تا رازش را با او در ميان نهد ، از كلفت و نوكر ميزبان مىترسيد و با وى سخن نمىگفت مگر پس از گرفتن پيمان و دادن سوگند سفت و سخت به آنان كه رازش را كه همان شيعه بودنش بود پنهان دارند . اين وضعيت همچنان با شدت ادامه داشت ، دشمنان اهل بيت و شيعه در دستگاه و دربار و جامعه اموى بسيار شدند ، احاديث دروغين و ساختگى و باطل خويش را در مدح و منقبت ياران مورد علاقه امويان آشكار مىساختند ، مردم بر اساس همين دروغها بار آمدند و چيزى جز آنها نمىآموختند ، قاضيان و كارگزاران و فقيهان اموى بر اين سنّت آمدند و رفتند .