السيد محمود الهاشمي الشاهرودي

107

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى)

شرط عبارت است از الزام والتزام ونيز از وصفى كه خارج از ذات مشروط است وقوام مشروط به آن نيست وموجب تقسيم آن به دو قسم نمىشود . از اين رو ، وجود وعدم مشروط بستگى به شرط ندارد 1 ودر صورت تخلف شرط ، معامله باطل نمىشود ؛ چنان كه در صورت فساد شرط نيز برخى قائل به صحّت عقد شده‌اند ( - - ) شرط ضمن عقد ) . شرط به معناى ياد شده در كلمات فقها به كار رفته است . البتة در علوم فلسفه ، أصول فقه ونحو ، شرط در معاني ديگر نيز آمده است ( - - ) شرط ) . قيد از اين جهت نقطه مقابل شرط فقهى قرار دارد ؛ بدين معنا كه در قيود ، وجود مقيّد بسته به وجود قيد است وبا عدم قيد ، مقيّد معدوم خواهد بود . برخى گفته‌اند : آنچه به عنوان شروط حكم آمده ، در حقيقت قيود است ؛ چنان كه شرايطى كه از آنها با عنوان متعلقات احكام ياد مىشود ، مانند طهارت وروبه قبله بودن در حال نماز نيز قيود به شمار مىروند . در عقود وايقاعات نيز اوصافى كه از مقوّمات موصوف است يا موجب تقسيم آن به دو قسم مىشود ، قيود محسوب مىگردند ؛ هرچند از آنها به شروط تعبير شده است . بنابر اين ، شرط در كلمات فقها داراى دو مفهوم عام وخاص است وشرط به مفهوم عام بر قيد اطلاق مىشود ؛ از اين رو ، از اين قاعده به قاعده انتفاء مشروط به انتفاء شرط نيز تعبير كرده‌اند . 2 با توجه به آنچه ذكر شد ، مفاد قاعده عبارت است از اينكه أوصاف دخيل در ذات مقيّد يا موجب تقسيم آن به دو قسم ، در صورت منتفى شدن ، موجب بطلان ومنتفى شدنِ مقيّد مىگردد ، جز قيودى كه به دليل خاص از آن خارج شده است ، مانند شروطى كه در شرع از شرايط علمي وذُكرى است نه واقعي ؛ بدين معنا كه ترك آنها از روى سهو يا فراموشى ، خللى به مقيّد وارد نمىكند ؛ زيرا قيديت اين نوع شروط ( قيود ) در فرض علم وآگاهى است وتنها با اخلال به آنها از روى عمد ، مقيّد مختل مىگردد ؛ از اين رو ، در نماز بر أساس قاعدهء لا تعاد ( - - ) قاعده لا تعاد ) كه