السيد محمود الهاشمي الشاهرودي

437

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى)

اين سخن مفيد به حجت بودن عقل به عنوان يكى از منابع استنباط احكام ربطى ندارد . 18 پس از شيخ مفيد ، شاگردش شيخ طوسى ( م 460 ه . ق ) در كتاب اصولى خود از دليل عقلى اسمى نمىآورد . تنها در يك جا پس از تقسيم معلومات به ضرورى و اكتسابى و سپس اكتسابى به عقلى و نقلى ، براى ضرورى علم به وجوب ردّ امانت ، شكر منعم و قبح ستم و دروغ مثال مىزند و در اثناى كلامش مىگويد : قبح قتل و ستم ، به عقل روشن است ، و نيز نسبت به ادلهء موجب علم مىگويد : دليل بودن آنها به عقل دانسته مىشود نه به شرع . 19 بر حسب ظاهر ، نخستين اصولىاى كه به دليل عقلى به عنوان دليلى مستقل تصريح مىكند ابن ادريس ( م 598 ه . ق ) است ؛ ليكن مراد از دليل عقلى را بيان نمىكند . 20 نوبت كه به محقق حلّى ( م 676 ه . ق ) مىرسد ، وى مراد از دليل عقلى را اين گونه بيان مىكند : دليل عقلى دو گونه است : 1 . دليلى كه متوقف بر خطاب شرعى است . اين گونه دليل عقلى يا لحن خطاب است ( قرينه عقلىاى كه بر حذف لفظى دلالت دارد ، مانند آيهء شريفهء « وَاضْرِب بِعَصاكَ الحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ » 21 كه واژهء « ضَرَبَ » به قرينهء عقلى در آيه حذف شده است . يا فحواى خطاب [ مفهوم موافق ] و يا دليل خطاب [ مفهوم مخالف ] . 2 . دليلى كه عقل به تنهايى بر آن دلالت دارد ، مانند قبح ظلم و حسن راستگويى و انصاف . 22 پس از محقق حلّى ، شهيد اوّل ( م 786 ه . ق ) نيز همانند وى دليل عقلى را به دو قسم تقسيم كرده است . علاوه بر آن ، برخى مصاديق - مانند مقدمهء واجب و اصل اباحه در منافع - را به قسم اول و برائت اصلى و استصحاب را به قسم دوم مىافزايد . 23 اين سبك و شيوه از سوى ديگر اصوليان تداوم يافت . آنچه محقق و شهيد اوّل در قسم نخست دليل عقلى گفته‌اند در حقيقت بحث ظواهر لفظى است