ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
59
لمعات الهيه (فارسى)
و تأمل ، و در صورت اول نه چنين است . بعبارت ديگر موجود آنست كه فاقد نباشد وجود را ، و معلوم است كه شىء فاقد نفس خود نيست ، و همچنين اسود عبارتست از داراى سواد و ابيض عبارتست از داراى بياض خواه زايد باشد و خواه زايد نباشد ، از اينجا ظاهر مىشود كه وجود اولى است بصدق موجود از غير وجود ، و سواد اولى است بصدق اسود از غير سواد ، و على هذا القياس . و بسوى اين دقيقه اشاره كرده است . رئيس محققين در الهيات شفا بقول خودش « واجب الوجود قد يعقل نفس واجب الوجود كالواحد قد يعقل نفس الواحد و قد يعقل من ذلك انه ماهية هى مثلا انسان او جوهر من الجواهر ذلك الإنسان هو الذى هو واجب الوجود كما انه قد يعقل من الواحد انه ماء او هواء او انسان و هو واحد ففرق اذ بين ماهية يعرض لها الواحد او الموجود و بين الواحد و الموجود من حيث هو واحد و موجود » ملخص كلام آن حكيم موحد و استاد محقق كه جملهء محققين و عمده مدققين خوشهچين خرمن تحقيقات شافيه و تدقيقات وافيهء اويند اينست كه گاهى واجب الوجود تعقل كرده مىشود نفس واجب الوجود يعنى بنهجى كه تركيب از ذات و مبدء در او معتبر نباشد ، و گاهى تعقل كرده مىشود شىء واجب الوجود يعنى بنهجى كه در او تركيب معتبر باشد از ذات و مبدأ همچنانكه گاهى تعقل كرده مىشود واحد نفس واحد يعنى به نحوى كه در او تركيب معتبر نباشد و گاهى تعقل كرده مىشود شىء واحد پس در او تركيب بحسب معنى محقق مىشود . و اين كلام در نهايت تماميت و متانت و در غايت فصاحت و بلاغتست . برهان بر اين مطلب براهين اثبات اتحاد علم و عالم و معلوم است در علم مجردات بذوات خود و براهين اثبات علم و معلوم است در صور عقليه و براهين اثبات علم حضورى است باعيان خارجيه چنان كه مذهب و معتقد شيخ اشراق و جمع كثيرى از محققين است و همچنين براهين اثبات عينيت صفات حقيقيه در واجب الوجود بالذات بلكه جميع براهين اثبات اصالت وجود نيز پردهء اختفا از چهرهء شاهد اين مدعى برمىدارند چنان كه بر متفطن متدبر مخفى نيست . هرگاه كسى بگويد كه چگونه براهين اصالت وجود شاهد اين مدعى مىتوانند شد و حال آنكه تماميت آن براهين موقوف بر جواب استدلال شيخ اشراق و جواب موقوف است بر حقيقت اين دعوى پس تماميت آن براهين موقوف است بر حقيت اين دعوى و