ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

56

لمعات الهيه (فارسى)

شىء ، ثابت شود ، و از ازدواج نه موجود و نه معدوم موجود متولد گردد « اطف السراج فقد طلع الصبح » پس محقق شد كه از براى وجود حقايق عينيه و افراد خارجيه ثابتست كه به خودى خود متحققند و موجوديت و تحقق در مرتبهء ذوات آن افراد و حقايق ، محقق است و ماهيات اشيا به آنها موجود و متحقق و ثابت و كاينند و آنها را وراى موجوديت وجودات موجوديتى متحقق نيست ، از اينجا است كه گفته‌اند : الماهية ما شمت رايحة الوجود . يعنى ماهيت بو نكرده است رايحهء وجود را ، يعنى نظر بذوات خود موجوديت ندارند ، و موجوديت آنها به تبعيت و بالعرض موجوديت وجود است ، چه خوب مطابق است موجوديت ماهيت بر مثل مشهور كه در زبان فارسيان روانست : گيرم پدر تو بود فاضل * از فضل پدر ترا چه حاصل و از اين بيان ظاهر شد كه در ميانه ماهيت و وجود در خارج و عين بلكه در عقل و ذهن اتحاد و عينيت است ، امتياز و جدائى و تعدد و اثنينيت و عارضيت و معروضيت و صفيت و موصوفيت ، به مجرد تعمل از عقل و تعريهء از ذهن است ، متدبر باش كه مطلب دقيق است و مجال بيان تنگ ، اينست معنى اصالت وجود كه در السنه و افواه جاريست : « الحمد للّه ملهم انوار العلوم و الحقايق » . برهان دوم بر اين اصل شريف اينست كه هرگاه از براى وجود حقايق عينيه و افراد خارجيه نباشد لازم مىآيد كه جزئى حقيقى و شخص خارجى متحقق نباشد ، لازم بديهى البطلان و ظاهر الامتناعست ، پس ملزوم نيز ممتنع و محال خواهد بود ، و محاليت و امتناع آن ، مثبت دعوى و مفيد مدعى است . بيان ملازمه آنست كه در مقدمه ممهده محقق گرديد كه ماهيت در حد نفس خود متصف بكليت و جزئيت نيست بلكه نسبت آن بهردو مساويست ، لهذا گاهى بكليت موصوف مىشود ، و اين در وقتى است كه در مدركى از مدارك عقليه و در مشعرى از مشاعر نطقيه متحقق باشد ، و گاهى موصوف بجزئيت مىشود ، و اين در صورتيست كه نه چنين باشد ، و كلى آنست كه نفس تصورش مانع از شركت در ميانه امور كثيره نباشد ، به اين معنى كه بهريك از آن امور گفته شود و صادق آيد ، مثل انسان كه بهريك از افراد خود صادق مىآيد ، و گفته مىشود ، كه : زيد انسانست ، و عمرو انسانست . و هكذا و جزئى حقيقى آنست كه نفس تصورش مانع از اشتراك در ميانه امور كثيره باشد ، مثل زيد و عمرو و هذا و ذاك ، پس هرگاه وجود