ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
49
لمعات الهيه (فارسى)
اما مطلب دوم يعنى اينكه وجود جزء ماهيتى از ماهيات نيست ، پس مىگويم وجود جزء حقيقت واجب الوجود بالذات نمىتواند شد ، و الا تركيب در ذات او محقق مىشود ، و محاليت آن بعد از اين مبرهن و مبين خواهد شد ، و جزء ماهيات امكانيه نيز نمىتواند شد ، زيرا كه در لمعات سابقه مذكور شد كه نسبت ماهيات امكانيه بوجود و عدم مساويست ، و هرگاه وجود جزء آن ماهيات باشد لازم مىآيد كه نسبت وجود بماهيات بعنوان ضرورت وجوب باشد ، و نسبت عدم به آنها بعنوان استحاله و امتناع ، زيرا كه ثبوت جزء از براى كل از آنجهت كه كل است ، بضرورت و وجوب است و اين معنى از جمله ضرورياتست ، و از اينجا است كه گفتهاند : ثبوت جزء از براى كل بايد بين الثبوت باشد « 1 » بحسب وجود ذهنى ، يعنى محتاج بواسطه در اثبات نباشد ، زيرا كه تعقل كل بعد از تعقل اجزاء است ، پس در نزد تعقل كل بايد اجزاء متعقل باشند و محتاج بواسطهء در اثبات نباشند ، و الا لازم مىآيد كه كل متعقل نباشد و بايد غنى و بىنياز باشند از علت بحسب وجود خارجى ، يعنى محتاج بواسطه در ثبوت نباشند زيرا كه تحقق كل در خارج بعد از تعقل اجزا است ، پس در نزد تحقق كل بايد اجزاء متحقق باشند ، و محتاج بواسطه در ثبوت نباشند ، و الا لازم مىآيد كه كل متحقق نباشد و يا تحصيل حاصل ، حاصل آيد باز اخذ كن اين برهان لطيف را كه مثل برهان سابق از خواص اين رساله و از ملهمات اين فقير است و ترك كن آنچه را كه در كتب مذكور و داير است كه از اثبات كليت دعوى قاصرند . تنبيه " لطيف " بدانكه همچنانكه از دليل مذكور نفى جزئيت وجود در همه ماهيات لازم مىآيد ، نفى عينيت او نيز لازم مىآيد در ماهيات امكانيه ، زيرا كه ثبوت شىء از براى نفس خود بضرورت و وجوبست ، و الا لازم مىآيد جواز سلب شىء از نفس ، و آن فطرى الاستحاله
--> ( 1 ) - اين ضرورت ذاتيه مستلزم ضرورت ازليه است بمعونت مقدمهء خارجيه ، زيرا كه سنخ معانى و مفاهيم متعلق جعل جاعل بالذات واقع نمىشوند و افراد حقيقيه از وجود در نزد اشعرى محقق نيست چنان كه ظاهر است متفطن باش ، على الطهرانى عفى عنه .