ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

25

لمعات الهيه (فارسى)

و جزء صورى را نسبت بجزء مادى صورت مىگويند ، از اين بيان ظاهر مىشود كه از براى هريك از جزء مادى و صورى سه نحو از عليت ثابت است دو تا نسبت بمركب كه عبارت از معلول است چنان كه گذشت ، و يكى ديگر از براى جزء مادى ثابت است نسبت بجزء صورى ، زيرا كه صورت محتاج است بماده در تعين خودش ، و جزء صورى را ثابت است نسبت بجزء مادى . زيرا كه ماده محتاج است به صورت در وجود خودش ، چنان كه در جاى خود محقق است . و صورت به چندين معنى ديگر نيز گفته مىشود و بتفصيل در الهيات شفا مذكور است . و ماده گاهى استعمال مىشود بمعنى اعم ، و آن معنى اعم عبارتست از قابل صور و هيآت از اينجاست كه موضوع را نسبت بعرض نيز ماده مىگويند ، واحدى را در تحقق ماده به اين معنى نزاعى نيست ، بخلاف معنى اول كه محل خلاف و معركه آراست از اينجهت است كه متكلمين جزء لا يتجزى را و اشراقيين جسم را ، و ذى مقراطيس اجسام صغار صلبه را ، ماده مىگويند ، و حال آنكه همه ايشان ماده بمعنى اول را انكار كرده‌اند تصريح كرده است به اين مطلب شيخ اشراق و صدر حكما و متألهين و محقق لاهيجى ، و استعمال كرده است ماده را به اين معنى محقق طوسى « قدس سره » در امور عامه و طبيعى كتاب تجريد . و اما خارج پس او نيز دو قسم است زيرا كه آن خارج يا چيزيست كه صادر مىشود از او معلول ، و حاصل مىشود بسبب او ، و يا چيزيست كه از براى خاطر او ، صادر مىشود فعل از فاعل ، اول را فاعل و علت فاعلى مىگويند ، و دوم را غايت و علت غائى گويند ، و اين دو علت را علت وجود مىگويند . زيرا كه معلول در وجود خود به آنها محتاج است نه در تقوم خود ، مثال معلول سرير است ، و مثال فاعل نجار ، مثال علت غائى جلوس سلطانست ، و مثال علت ماديه پاره‌هاى چوبست ، و مثال علت صوريه هيأت مخصوصه سرير است . بدانكه تفاوت در ميانه علت غائى و غايت باعتبار است ، زيرا كه در مثال مذكور جلوس سلطان علت غائى است باعتبار وجود ذهنى ، و به اين اعتبار مقدم است بر وجود معلول كه عبارت از سرير است و غايت است باعتبار وجود خارجى ، و به اين اعتبار مؤخر است از وجود معلول ، و از همين جهت او را غايت مىگويند ، زيرا كه غايت در لغت بمعنى انتها است از اينجا است كه گفته‌اند : اول الفكر آخر العمل . يعنى ابتداى فكر آخر عمل است ، و اين