ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
16
لمعات الهيه (فارسى)
لمعة " الهية " [ اشاره به آنكه علت احتياج ممكن به سبب و موجد ، تنها امكانست و لا غير ] بدانكه سبب احتياج ممكن به علت و مرجح ، تنها امكانست ، نهتنها حدوث ، و نه امكان با حدوث ، و نه امكان به شرط حدوث . هريك از سه مذهب را قايلى است از متكلمين ، و مذهب اول مختار حكما و محققين از متكلمين است ، بيان اين مطلب شريف و مقصد منيف آنست كه از بطلان اولويت ذاتيه ظاهر گرديد كه نسبت ماهيت امكانيه بوجود و عدم مساويست ، پس امكان ذاتى به مقتضاى برهان تساوى نسبت ماهياتست بوجود و عدم ، پس هرممكنى متساوى الطرفين است ، و مجرد تساوى طرفين با قطعنظر از حدوث بلكه با فرض عدم حدوث ، مستقل است در طلب مرجح ، و الا لازم مىآيد ترجح احد متساويين از آنجهت كه متساويند بر ديگرى بدون مرجح ، و محاليت آن از جمله فطريات و بديهياتست ، و كسى را از محصلين علما در محاليت آن خلافى و نزاعى نيست . علاوه بر اين ترجح احد متساويين مستلزم خلاف فرض و موجب تناقض است ، زيرا كه مقتضاى رجحان بدون مرجح عدم تساويست ، و مقتضاى تساوى عدم رجحانست ، بلكه بطلان اين معنى در خاطر اطفال و صبيان كه ادنى تميزى از براى ايشان باشد نيز مركوز است نمىبينى كه هرگاه دو كفه ترازو از جميع جهات متساوى و برابر باشند ، و كسى بگويد كه يكى از آن دو كفه خودبخود رجحان يافت بر ديگرى ، هرآينه اطفال قبول نميكنند و گويندهء او را بسودا و جنون نسبت مىدهند . پس محقق شد كه ممكن از آنجهت كه ممكن است علت و مرجح مىخواهد ، خواه حادث باشد خواه قديم ، و خواه حدوث با آن ملاحظه شود يا نه ؟ از اينجاست كه علم - به مجرد امكان ، مستلزم علم بافتقار است چنان كه علم - به علت تامه ، مستلزم علم بخصوصيت معلول است ، و اگر نه چنين بود ، نه چنين بود . يعنى اگر امكان معلول افتقار بود يا هردو معلول علت ثالث بودند ، علم بامكان - مستلزم علم به علت غير معينه مىبود ، نه علم بخصوصيت افتقار ، و علم به مجرد امكان كافى نبود ، بلكه با ملاحظه علت ، مستلزم علم بافتقار بود ، و همينكه بعنوان تفريع مذكور شد در حقيقت دليلى است تام بر اصل دعوى چنان كه بر متأمل مخفى نيست .