ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

101

لمعات الهيه (فارسى)

اجتماع عناصر اربعه است . و گاهى بسيط گفته مىشود بر چيزىكه مركب از اجزاى خارجيه نباشد اگرچه مركب از اجزاى عقليه باشد ، مثل انواع اعراض و نفس و عقل و غير آنها از انواع جوهر ، و گاهى بسيط گفته مىشود بر چيزىكه مركب از جنس و فصل نباشد اگرچه مركب از ماهيت و وجود باشد ، مثل اجناس عاليه و فصول اخيره و نوع بسيط بر تقدير تحققش ، و گاهى بسيط گفته مىشود بر چيزىكه مركب از ماهيت و وجود نيز نباشد . بعبارت ديگر مركب از جهت تحصل و ابهام و ملتئم از حيث نقص و تمام نباشد ، قسم اخير اتم انحاء بساطت است و تعبير از آن ، ببساطت حقه و وحدت من جميع الجهات رواست . لمعة " الهية " [ بيان وجوه فرق بين ماده و صورت و جنس و فصل ] بدانكه فرق در ميانهء جنس و ماده باعتبار است . به اين معنى كه ذات جنس ، و ذات ماده يكى است و تفاوت در ميانه آنها به شرط لا و لا به شرط است ، و همچنين ذات صورت و ذات فصل يكى است و تفاوت در ميانهء آنها باعتبار به شرط لا و لا به شرط است . بيانش آنست كه جزء ماهيت نوعيه يا تمام مشتركست در ميانهء آن و ماهيت ديگر يا نه ؟ دوم ، دو قسم است ، يا مشتركست و ليكن تمام مشترك نيست ، و يا مختص به آن ماهيت است . اول هرگاه ملاحظه شود لا به شرط به اين معنى كه نه وجود قيد با آن ملاحظه شود ، و نه عدم آن قيد ، با اينكه در حد نفس خود هردو را محتمل باشد ، آن جزء تمام مشترك را به اين اعتبار جنس مىگويند ، و بهريك از نوع و فصل حمل مىشود . و هرگاه ملاحظه شود به شرط لا به اين معنى كه اعتبار كرده شود در آن عدم قيد ، به اين اعتبار آن را ماده ميگويند مثل حيوان . هرگاه ملاحظه شود نه با ناطق و نه با عدم ناطق ، و حال آنكه محتمل است اينكه ناطق باشد يا غير ناطق از ساير فصول انواع ، جنس انسان است و بر آن و بر ناطق حمل مىشود ، گفته مىشود : انسان حيوان است ، و ناطق حيوان است . و هرگاه ملاحظه شود با عدم ، ناطق ماده انسانست و بر او و بر ناطق حمل نمىشود زيرا كه اعتبار به شرط لا ، اعتبار تحصل آن شىء است در حد نفس خود به اين معنى كه هرچيزى كه مقارن آن باشد زائد در وجود ، و از قبيل مقارنت متحصل بمتحصل باشد ، و مفاد