ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
67
لمعات الهيه (فارسى)
و محكوم عليه موجود بودن خواه بحيثيت تعليلى محتاج باشد چنان كه در وجودات امكانيه است ، و در اين صورت ، ضرورت تنها ضرورت ذاتيه است . و خواه نباشد چنان كه در واجب الوجود بالذاتست و در اين صورت ضرورت ضرورت ذاتيه ازليه است . بخلاف ماهيات امكانيه كه در مصداق و محكوم عليه موجود بودن بحيثيت تقييدى نيز محتاجند و مراد از عدم احتياج بحيثيت تقييدى آنست كه شىء در حد نفس خود و نظر بذات خود مصداق و محكوم عليه محمول باشد بدون اينكه احتياج باشد باعتبار انضمام امر ديگر بر ذات موضوع ، و مجملا صدق موجود بر انسان مثلا محتاجست باعتبار انضمام وجود و قيام آن بماهيت انسان اگرچه انضمام و قيام بحسب تعمّل از عقل و تعريهء از ذهن بوده باشد ، بخلاف وجودات كه در حد انفس خود مصداق و محكوم عليه موجود مىباشند ، و از اين تقرير و بيان معلوم گرديد كه ضرورت سه قسم است ، يكى : ضرورت ذاتيه ازليه كه مختص واجب الوجود بالذاتست ، دوم : ضرورت ذاتيه محضه كه مختص وجودات امكانيه است ، زيرا كه بعد از صدور از علت بجعل بسيطى در موجوديت بانضمام امرى محتاج نيستند . سوم : ضرورت غيريه است كه از براى ماهيات موجوده ثابتست ، زيرا كه تا انضمام بماهيات اعتبار كرده نشود مصداق موجود نميتوانند شد ، به جهت اينكه بيان كردم كه نسبت ماهيات نظر بذوات خود بموجوديت و معدوميت مساويست و در حد انفس خود موجود و معدوم نيستند . لمعة " الهية " بدانكه اصل مسأله اينست كه تمام حقيقت و تمام ذات در واجب الوجود بالذات ، سنخ وجود است نه سنخ ماهيت . بعبارت ديگر تمام حقيقت و تمام ذات در واجب الوجود بالذات حقيقتى از حقايق عينيه و فردى از افراد خارجيه و مصداقى از مصداقات واقعيه وجود است نه اينست كه تمام ذات و تمام حقيقت در او ماهيتى از ماهياتست كه وجود زايد و قايم باشد به او در خارج يا در ذهن يا وجود عين آن ماهيت باشد ، و اين معنى مراد حكماست از عينيت وجود در واجب الوجود بالذات چنان كه از كلمات شيخ در الهيات شفا و از بهمنيار در كتاب تحصيل و از كلمات محقق طوسى در شرح اشارات مستفاد مىشود ، و اين معنى موافق تحقيق و مقتضاى برهانست و بر اين تقدير و به اين تقدير