ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
66
لمعات الهيه (فارسى)
شك " و تحصيل " اگر كسى بگويد كه هرگاه وجود به خودى خود موجود و محقق باشد لازم مىآيد كه هروجودى واجب الوجود بالذات باشد زيرا كه واجب الوجود بالذات آنست كه بنفس خود متحقق و موجود باشد . مىگويم : كه واجب الوجود بالذات آنست كه وجود و هستى از براى او لازم و ضرور باشد نظر به مجرد ذات خود با قطعنظر از جميع جهات و اعتبارات و حيثيات زايده بر نفس ذات ، حقيقيه بوده باشند آن جهات و اعتبارات ، يا اعتباريه ثبوتيه بوده باشند يا سلبيه ، تعليليه بوده باشند يا تقييديه ، اگرچه آن جهات و اعتبارات متل بودن آن ذات آن ذات بوده باشد اينست حق معنى واجب الوجود بالذات در نزد برهان و عرفان و از اين معنى تعبير مىكنند بضرورت ذاتيه ازليه ، و مراد از اينكه وجود بنفس « 1 » خود موجود است آنست كه محتاج بحيثيت تقييدى نباشد در مصداق و محكى عنه
--> ( 1 ) - حاصل سؤال آنست كه : اگر وجود بنفس خود موجود باشد در تحقق و وجود به غير خود محتاج نخواهد بود ، پس هروجود واجب الوجود بذاته خواهد بود ، زيرا كه معنى واجب الوجود موجود بذاته متحقق بنفسه است . و حاصل جواب آنست كه معنى متحقق بنفسه اعم مطلق است از معنى واجب الوجود بنفسه و عام مستلزم خاص نيست . بيانش آنست كه معنى دوم آنست كه وجود واجب الوجود مقتضى ذات اوست و در موجوديت بقابلى يا فاعلى محتاج نيست ، و معنى اول آنست كه وجود در تحقق و صاحب حقيقت بودن محتاج نيست بوجود ديگر كه قايم باشد به او ، بلكه موجوديت و تحقق او بنفس ذات او است ، نه بامر زايد بر ذات او ، پس در موجوديت محتاج نيست بقابلى و مقبولى بلكه قابل و مقبول و وجود و انوجاد در موجوديت وجود شىء واحد است ، و از اين معنى لازم نمىآيد كه در موجوديت و تحقق نفس خود بفاعل نيز محتاج نباشد ، بلكه اين معنى اعم است از اينكه او از جانب نفس خود موجود باشد ، چنان كه در وجودات ممكنات چنين است ، خلاصهء كلام معنى موجوديت وجود بنفسه آنست كه وجود بنفس ذات خود مصداق مفهوم موجود باشد بدون احتياج بانضمام امرى يا حيثيتى به او ، و اين معنى اقتضا نمىكند كه مستحق باشد حمل مفهوم موجود را بر ذات خود با قطعنظر از جعل جاعل ، بلكه اعم است از اينكه صادق باشد بر او مفهوم موجود با قطعنظر از جميع حيثيات تعليليه و تقييديه ، و از اينكه صادق باشد بر او آن مفهوم با قطعنظر از حيثيات تقييديه انضماميه و اعتباريه پس آن قضيه كه در موجوديت وجود منعقد مىشود ذاتيه ازليه يا ضروريه ذاتيه فقط خواهد بود ، بخلاف غير وجود زيرا كه قضيهء منعقده در موجوديت او از ضرورت مطلقا خاليست چه در موجوديت بفاعل و قابل هردو محتاجست متأمل باش . على الطهرانى عفى عنه .