أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)
55
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)
وجود دارد ، ابراز آن امكان نداشت ، زيرا در برابر هر لفظى كه كسى بر زبان مىآورد ، يا از وطن تبعيد مىگرديد و يا اعدام مىشد و يا دارايى او مصادره مىگرديد . ادبيات سايهاى بود براى چنين موقع و مقامى و صورت صادقى براى چنين منظرى ، بياييد آثار اديبان نامى مصر ، مانند : « سيّد على ابوالنصر » و « شيخ على ليثى » و « عبداللَّه پاشا كلرى » را بررسى كنيد ، چه خواهيد ديد ؟ غزلى راجع به معشوقى ، يا مكتوبى به دوستى ، يا مدحى براى اميرى يا استرحام و درخواستى از او ، يا اعتذارى از او ، يا وصف كسى يا سپاس و تشكرى براى هديهاى ! امّا مصر و حالت ملّت آن و بدبختى مردم و ستمكارى حكام و حقوق مردم و وظايف حكومت ، از اين موضوعات هيچ خبرى نيست . پس از آنكه جمالالدين آمد ، اين وضع را وارونه كرد و براى گفتار مردم منافذى گشود و در اين زمينه راههاى گوناگونى را باز كرد ، بدين قرار : 1 . جماعتى از پيران و جوانان را گرد يكديگر آورد و آنان را به نوشتن مقاله تشويق كرد و معانى تازهاى را به آنها الهام داد تا بنويسند و آنها را وادار كرد تا جرايدى ايجاد كنند . براى آنها مقاله مىنوشت و در هر يك از آنها كه نيرويى حس مىكرد ، او را تشويق مىنمود . براى نمونه شخص « اديب اسحاق » را مثال مىزنيم ، كه پس از ارتباط محكم و مستحكمى كه بين طرفين به وجود آمد ، مدتها نزد سيّد شاگردى كرد . سيّد او را تشجيع نمود تا روزنامهاى به نام « مصر » منتشر كنند و جمالالدين خط سير آن را به او آموخت و بعضى از مقالات را شخصاً به نام مستعار « مظهر بن وضاع » مىنوشت . سپس پيشنهاد كرد