أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

112

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

عزتى نخواهد داشت و اگر در ميان آنها كسانى نباشند كه آثار و رجال تاريخ خود را زنده كنند و كار گذشتگان خود را دنبال بكنند و روش زندگى آنها را تبعيت نكنند ، تاريخى نخواهند داشت . سيّد مباحثى را كه طرح مىكرد ، در اطراف موضوعات مهمى بود كه به اقتضاى مجلس آنها را خلق مىنمود . هدف از همه اين مسائل اصلاح عقيده و در جامعه و در زبان بود . گاه‌گاهى مأمورين سلطان ، بنابر اراده « ابوالهدى الصيّادى » و اصحاب او ، دست به كار جاسوسى مىشدند ، براى نمونه به اين داستان توجّه كنيد : « خديوى عباسى به آستانه آمده و مىخواهد جمال‌الدين را ببيند و اين منظور جز با اجازه صورت نمىگيرد . وضع طورى است كه سلطان با اين ملاقات موافق نيست ، سيّد نيز مىگويد : « من ميهمان سلطانم و اسير ميزبانم هستم ، لكن هر روز براى گردش و تفريح به « كاغذخانه » مىروم و اگر حضرت خديوى مايل هستند آن‌جا تشريف بياورند » . خديوى به همان نقطه مىرود و ملاقات به صورت انفرادى صورت مىگيرد . خديوى از ديدار وى اظهار خرسندى مىكند و با اعجاب تمام از ديدار سيّد و ابراز تعارفات ، ملاقات كوتاهى برگزار مىشود ، همين و بس . ولى جاسوس‌ها ، محيط را پر از شايعات مىكنند و گزارشى تهيه مىنمايند حاكى از اين‌كه جمال‌الدين و خديوى عباسى ، پيمانى بستند تا دولت و حكومت « عباسى ! » تأسيس كنند و دو بيت شعر نيز ساختند و آن را به جمال‌الدين نسبت دادند ، به اين شرح : شاد الخلافه فى بنى العباسى * عباسُ لكل نعته السفاح