أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

113

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

و لأنتخير مملك ستشيدها * بالبشر يا عباس ، يا صَفَّاح با نشر اين شايعه ، سر و صداها راه افتاد و جنجال عظيمى روى داد . سلطان ، جمال‌الدين را احضار كرد و از او پرسيد كه آن دو ، چه مذاكراتى داشته‌اند ؟ سيّد گفت : « مطلب بسيار ساده است ، ولى گزارش‌هايى ساخته‌اند ! ما فقط دو نفرى با يكديگر گفتگويى كرديم و شخص سومى حضور نداشت . در اين صورت بايد پرسيد چه شخصى اين چنين حرفى را شنيده است ؟ و تازه اگر به حقيقت چنين حرفى وجود داشته است يا من آن را شايع ساخته‌ام يا خديوى عباسى ! سپس سوگند ياد كرد كه به هيچ وجه چنين چيزى وجود نداشته و او به هيچ وجه در تمام عمر و در همهء زندگى خود شعرى نسروده است ! » بارى مطلب به همين جا ختم شد ، گو اين‌كه اين ظاهر امر بود ، پس از آن‌چه سر و صدا و جعل و تزوير و جنجال ! به ناگاه خبر كشته شدن « ناصرالدين شاه » به وسيله يكى از علاقمندان سيّد شايع شد و چنين مىگفتند : بعضى كسانى كه اين روزها با سيّد دربارهء قاتل شاه گفتگو كرده‌اند ، شنيده بودند كه سيّد از شخصيت قاتل تقدير كرده است ! بديهى است كه اين شايعه نيز سلطان را مرعوب ساخت ، بدين جهت بر مراقبت افزوده شد و هر كسى به ملاقاتش مىرفت ، بايد قبلًا اجازهء ملاقات گرفته باشد . جمال‌الدين به شدت خشمناك شد و تصميم گرفت با تحصيل جواز صدور گذرنامه ، از تركيه خارج شود ، ولى چون سلطان از وجود سيّد در خارج بيشتر بيمناك بود ، بر تضييقات افزود و در عين حال درصدد دلجويى او برآمد ، بدين جهت سيّد از مسافرت