أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)
110
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)
« نمىبينيد پدران ما چگونه بودند و چگونه زيستند ؟ ! . . . » بلى ، پدران شما مردانى بودند ، ولى آيا شما نيز مانند آنها هستيد ؟ به هر حال مادامى كه كار پدرانتان را انجام ندهيد ، شايسته آن نيستيد كه به مفاخر پدران خود افتخار كنيد . بارى همت مسلمانان به پستى گراييده و عزم و تصميمشان خوابيده و خاطرهها مرده است . و تنها چيزى كه در نهادشان وجود دارد ، شهواتشان است . ببينيد اين « محمود سامى بارودى » از بزرگترين شخصيتهاى اسلامى است كه من شناختهام ، اين مرد با من عهد و پيمان بست ، ولى آن را نقص كرد ! » با اين حال گاهى ابرهاى نوميدى از جلوى نظرش زايل مىشود و باز حس اميد و نيكبينى و آرزوهايى كه براى شرق و مسلمانان دارد ، در خاطرش بيدار مىشود و به ذكر درد و درمان و آرزوى علاج مىپردازد و مانند همه نفوس بشرى ، بين اندوه و خوشحالى و بين نوميدى و آرزو ، مردد مىماند و مانند طبيعت بيدار مىشود و مانند ابرى مبدل به باران مىگردد و رعد و برق درمىگيرد . . . سپس پرتو افكنى و روشنايى . گاهى همراه دوستان و اصحاب كه به طور طبيعى و حال عادى دور يكديگر نشستهاند ، بيمارىهاى شرق را رسيدگى مىكنند و براى معالجه آن نسخه مىنويسند و مىگويند : « دوا همان است كه به دست غربىها افتاده و عزت و افتخاراتى كسب كردهاند ، و به گفته شاعر عرب كه گفت : « عش عزيزاً اومت و أنت كريم » يعنى - يا در عزت زيست كن و آقا باش ، يا با شرافت مرگ را استقبال كن - و اگر رسيدن به اين هدف سهل و آسان است ، پس