ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)

47

فلسفه نهضت حسينى (فارسى)

بود و خلفاى راشدين نيز احترام به اين حق و رعايت آن را بر خود واجب تلقى مىكردند . كاربرد اين حق در راه خير نيز از جمله فريضه‌هاى الهى مسلمانان بشمار مىرفت و در نظر آنان پاسدارى از فضايى در دولت و جامعه كه متناسب با اعمال اين حق باشد ، بخش مهمى از وظايف خلافت به شمار مىرفت ولى همين كه دورهء پادشاهى و سلطنت آغاز شد ، وجدان‌ها دگرگون گشت و قفل‌هاى سنگينى بر آنها زده شد و دهان‌ها بسته گرديد و قاعده چنين شد كه : اگر از آنچنان وجدان زنده‌اى برخورداريد كه نمىتوانيد از بيان سخن حق اجتناب ورزيد ، آمادهء زندان و قتل و شكنجه باشيد ! ! اين سياست به تدريج مسلمانان را سر به راه و بندهء منافع و بزدل و ترسو ساخت و كمتر كسى جرأت پيدا مىكرد كه سخن حق بر زبان براند و راست گفتار باشد . ميزان تملق و چاپلوسى و رياكارى افزايش يافت و در همان حال ارزش حق و استقامت و صداقت كاهش پيدا كرد ؛ مردان با كفايت و مخلص و امين و آزاده از قدرت فاصله گرفتند و دل‌هاى مردم از هر گونه تمايل و عاطفه و احساساتى براى باقى ماندن هر يك از اين حكومت خاندان‌هاى « سلطنتى » تهى گشت و هنگامى كه حكومتى به وسيله حكمفرمايان ديگرى سقوط مىكرد ، كمترين حركتى براى دفاع از آن به عمل نمىآوردند و با سقوط حكومت‌ها ، خود گودال عميقى حفر مىكردند تا آن را در آن اندازند و به خاك بسپارند . در واقع حكومت‌ها مىآمدند و مىرفتند ولى مردم چون تماشاگرانى