ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)
46
فلسفه نهضت حسينى (فارسى)
مؤيد آنها ، با هزاران رأى نفرين و لعن مواجه مىشدند و برعكس افراد حقيقت گو و اهل علم و تقوايى كه ملت به آنها اعتماد داشتند و امين مردم بشمار مىرفتند ، در نظر شاهان و سلاطين نه تنها غير قابل اعتماد كه افرادى ناتوان و يا دست كم مشكوك تلقى مىگشتند . 3 - آزادى بيان و اظهارنظر سومين اصل قانون اساسى اسلامى ، آزادى كامل بيان و اظهارنظر بود ، چراكه اسلام امر به معروف و نهى از منكر را نه تنها به عنوان يكى از حقوق ، بلكه بر هر مسلمانى واجب گرداند به همين دليل مسير حركتى جامعهء اسلامى در راه درست و مطمئنى قرار داشت و بر وجدانهاى بيدار مردم و زبان و بيان آزاد آنان استوار شده بود و مردم مىتوانستند نسبت به هر خطايى كه قدرتمندترين فرد جامعه انجام مىداد اعتراض كنند و سخن حق را آشكارا بيان نمايند . اين حق در زمان حكومت خلفاى راشدين نهتنها تضمين شده بود ، بلكه خلفا نيز تضمين آن را وظيفهء خود قلمداد مىكردند و حتى مردم را تشويق مىكردند كه از آن استفاده نمايند ، نه تنها اعضاى مجلس شورا ، بلكه همهء افراد مردم حق داشتند آزادانه سخن گويند و اعتراض كنند و خود خليفه را نيز مورد بازخواست قرار دهند . و معترضان و انتقادكنندگان مورد ستايش قرار مىگرفتند و هرگز گرفتار شكنجه و تهديد واقع نمىشدند . اين آزادىها نيز از سوى حكمرانان به مردم صدقه داده نمىشد ! بلكه يك حق قانونى بود كه اسلام به مردم داده