ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)
44
فلسفه نهضت حسينى (فارسى)
با خواست آزاد مردم و رضايت آنان شكل گيرد و هيچ كس نكوشد با سعى و تلاش شخصى به قدرت برسد . قرار بود مردم با رايزنىها و مشورت خود بهترين كس را برگزينند و قدرت را به وى بسپارند و « بيعت » نتيجهء سلطه و قدرت كه موجب و سبب آن است ، نباشد و اينكه در گرفتن بيعت هيچگونه تلاش و توطئهاى از سوى « حاكم » صورت نپذيرفته باشد . مردم بايد در بيعت كردن آزاد باشند و تنها زمانى كسى به قدرت برسد و حاكم شود كه مورد بيعت قرار گرفته باشد و اگر مردم از وى سلب اعتماد كردند ، او به قدرت نچسبد و قدرت را رها كند ولى در وضع « معاويه » ، شك و ترديد ايجاد شد و به همين دليل با وجود اينكه در شمار صحابه بود ، جزو خلفاى راشدين قرار نگرفت و اعطاى ولايت عهدى به " يزيد " از سوى وى ، آن گام معكوسى بود كه چنين قاعده اصلى و اساسى را بهم زد و آن را واژگون ساخت چه ؛ بدين ترتيب چنان سلسله خاندانهاى موروثى سلطنتى شكل گرفت كه تا به امروز مسلمانان نتوانستهاند به خلافت انتخابى - به معنايى كه گفته شد - بازگردند . بدين ترتيب حاكمان نه با رضايت و انتخاب آزاد مردم بلكه به زور و اجبار بر اريكهء قدرت تكيه زدند ؛ از آن پس مردم در اينكه بيعت كنند يا نكنند ، آزادى نداشتند و بيعت نيز بمثابهء شرط بقاى در قدرت باقى نماند زيرا : اولا مردم آزادى بيعت نكردن با كسى را كه صاحب قدرت شده بود ، نداشتند . و ثانياً حتى اگر كسى هم بيعت نكرد آنها كه قدرت را در اختيار داشتند او را رها نكردند و هنگامى كه « امام مالك » در زمان