جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

97

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)

« بهترين كارهاى انسان بزرگوار چشم‌پوشى از چيزهايى است كه مىداند » . دشمنان و پيروان نادانش روزگار را بر او تنگ ساختند و چيزهايى مىگفتند كه هر قلبى را مكدّر مىنمود و او در عوض هميشه تكرار مىكرد : در آن گفتار كه بتوانى در آن احتمال نيك بدهى ، گمان بد مبر ! * * * آيا هيچ پيشواى دينى و رهبر مذهبى را به ياد دارى كه به فرماندارانش درباره مردم چنين توصيه كند : « مردم يا برادر دينى شما هستند يا انسانى مانند شما مىباشند ، با آنان از گذشت و اغماض خود ، چنان روا داريد كه دوست داريد خداوند از شما درگذرد و ببخشايد » . و آيا زمامدار صاحب‌قدرتى را شناخته‌اى كه به‌خاطر برقرارى عدل و داد ، در ميان توده ، بر قدرت خود شوريد ؟ و آيا توانگر بىنيازى را مىشناسى كه از ثروت و مال دست شسته و فقط به گرده‌نانى - آن هم به جهت حفظ حيات - اكتفا كند ؟ و زندگى در نزد وى فقط سودرساندن به انسان بود و خدمت به خلق ، اما دنيا و زيبايىهاى آن ؟ . . . آنها بايد كسى غير از او را بفريبند . « 1 » * * * از همه اينها گذشته ، آيا در تاريخ مشرق زمين ، هيچ به سراغ نهج‌البلاغه رفته‌ايد ؟ نهج‌البلاغه‌اى كه از فكر و خيال و عاطفه ، آياتى به‌دست داده كه تا انسان هست و تا خيال و عاطفه و انديشه انسانى وجود دارد ، با ذوق بديع ادبى و هنرى او پيوند ناگسستنى خواهد داشت . آيات به‌هم‌پيوسته و هم‌آهنگ جوشان از حسى عميق و بينشى ژرف ، لبريز از شور واقعيت و گرمى حقيقت سرشار از اشتياق تمام براى شناخت ماوراى اين حقيقت . . . آياتى زيبا و نغز كه زيبايى صورت و معنا چنان در آن به هم آميخته كه تعبير با « مدلول » و شكل با « معنا » يكى شده‌اند ، هم‌چنان كه حرارت با آتش ، نور با خورشيد ، و هوا با هوا يكى هستند و بشر در قبال آن ، چيزى جز به‌مثابه

--> ( 1 ) . اشاره به جمله امام است كه فرمود : يا دنيا غُرّى غيرى . . . . م .