جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

98

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)

موجودى كه در برابر سيل خروشان درياى پرموج ، طوفان سركش و گردباد تند قرار گرفته باشد ، نمىتواند باشد ؛ مثل عجز انسان در مقابل سرنوشت محتوم . بيانى كه اگر به‌گوش عقل شنيده شود ، معانى را به شكل آهنگ‌ها و الحانى درمىآورد كه در قلب جاى مىگيرد و همين آهنگ‌ها خود داراى مفاهيم ژرفى هستند ، بدان‌گونه كه طبيعت زنده مىخواهد و مىجويد . بيانى كه اگر به ديدهء خرد در آن نگريسته شود ، معانى را به‌صورت تابلوهاى هنرى زيبا درمىآورد كه در آن رنگ‌ها و خطوط در جاى خود قرار دارند . . . و در آن دنيايى از زيبايى هنرى ، با اصالت شكل‌ها و رنگ‌ها و آهنگ‌ها آميخته و نمودار مىگردد . بيانى كه در مقابل دشمن گويى تندبادى خروشان است . اگر تباهى و تبهكاران را تهديد كند ، همچون آتش‌فشان‌هاى سهمناك زبانه مىكشد و اگر به استدلال منطقى بپردازد ، عقول و احساسات و ادراكات بشرى را مورد توجه قرار مىدهد و راه هر دليل و برهانى را مىبندد و عظمت منطق و برهان خود را هويدا مىسازد . و اگر براى تفكر و دقت بخواند ، حس و عقل را همراه مىسازد و به‌سوى آن‌چه مىخواهد ، سوق مىدهد و انسان را با جهان و هستى پيوند مىدهد و نيروها و قواى آن را متحد مىگرداند ، تا حقيقت را كشف كند . و اگر در مقام پند و اندرز باشد ، مهر و عاطفهء پدرى را با راستى و وفا ، گرمى و محبت بىانتها ، در آن همگام خواهيد يافت . و اگر براى شما از ارزش هستى و زيبايىهاى خلقت و كمالات جهان هستى سخن گويد ، آنها را با قلمى آغشته به نور ستارگان در قلب شما مىنگارد . نهج‌البلاغه ؟ بيانى است رساتر از هر رسا و پاره‌اى است از يك تنزيل . بيانى است كه با اصول بيان عربى پيوند جاودانه دارد و نظيرِ آن ، ديگر نبوده و نخواهد بود . و تا آن‌جا اوج مىگيرد كه دربارهء آن گفته‌اند : « بيانى فروتر از كلام خداوندى و فراتر از بيان بشرى . . . » . * * *