جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

89

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)

سوى سرچشمه حق و عدالت بكشانم » سپس در گوش فرمانداران تبهكار زمان خود اين بانگ رسا و صداى حق‌طلبانه را فرياد كرد كه از وراى آن ، شناخت كامل حقيقت و ماهيت اشراف و آريستوكرات‌هاى پوچ - كه بر تبهكارى خود مىبالند - و هم‌چنين اصالت تودهء رنجديده محروم و بينوا ، چنان آشكار است كه هيچ مزيدى بر آن متصور نيست ، آن‌جا كه با بيانى كوتاه ، چون فرمان سرنوشت فرياد مىزند : « زيردستان شما برترند و مهتران شما پست‌تر » . او از وراى اين نكته ، پردهء سياهى را كه محروميت و ستم بر استعداد اصيل و شكوفان تودهء مردم مىكشد ، كنار مىزند و اهريمنان شر و فساد و پستى و نيرنگ را كه چهره زشت و ضدبشرى خود را در جامهء آراستهء فئودال‌ها ، فرمانروايان و احتكارگران پنهان داشته‌اند ، رسوا مىسازد . * * * آيا آن بزرگ‌مردى را شناخته‌اى كه انديشه خلق را با يك حقيقت انسانى ، قديمى چون ازل و جاودان همچون ابد ، آشنا ساخت ؟ حقيقتى ژرف و عميق كه بزرگان و دانايان ، هريك فراخور روش و استعداد خود از آن بهره‌مند مىشوند و مردمان عادى - بدون آن كه بدانند - در سايه آن زندگى مىكنند ، زيرا به ميراث فكرى و اعتقادى پدران و نياكان خويش - بدون هيچ كوشش و تأملى - تن درمىدهند و آن را به‌مثابه آداب و رسوم پذيرفته و به آن اكتفا مىكنند . . . . حقيقتى كه اساس همه فلسفه‌هاى مثبت و گاه منفى است و آن پژوهش از « مطلق » براى يافتن ثبات و « آرامش » است . . . بحث از « مطلق » در اعماق خود ، جز بحث در خصوص « حقيقت » به نحوى از انحا ، چيز ديگرى نيست و در اين كاوش عاشقانه است كه عقل و قلب و خيال و همهء نيروهاى معنوى انسان شركت مىجويند و همه شرايط ، امكانات ، انگيزه‌ها و بازتاب‌ها ، با مفاهيم مختلفى كه دارند ، پا در راه طلب مىگذارند . على اين مطلق را به‌شكل خاصى درك نمود و سپس با همهء عقل و قلب خود دريافت : هر آرامشى كه در سرمنزل مطلق دست دهد ، نيرويى بيكران مىدهد و