جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
86
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)
« معرى » و پاكان دور و نزديك ، داستان شهادت را براى تو نقل كند كه فجر و شفق را با خون ريختهشدهء حق و عدالت رنگين مىسازد . . . و اين همان خون شهيد است كه در پايان شب بهشكل فجر درمىآيد و در اوايل غروب ، به شكل شفق سرخفام جلوه مىكند . چرا با چشمانت گوشههاى تاريخ مشرقزمين را جستوجو نكردهاى تا از انديشهاى نو آگاه شوى كه از منظرِ منطق به مثابه نقطه دايرهاى است كه آراء و افكار جديد درباره زندگى و مرگ و نظريات عميق درباره نظامها ، آيينها ، برنامهها و اصول اخلاقى ، همه به گرد آن مىچرخند . چرا به هر كران ديده ندوختهاى تا مقام و موقعيت آن انديشه را در ميان بشريت نيك دريافته و بدانى كه از ديدگاه وى ، پيوند انسان با انسان ، در اجتماعى كه از آنِ همه و براى همه است ، براساس برابرى بنياد يافته است . * * * چرا در تاريخ شرق در جستوجوى انديشهاى نبودهاى كه در ميان مكتبهاى فلسفى براى مردم روشى جديد بهوجود آورده كه ثمرهء مفيد همهء مكاتب است و پيشينيان آن را به ارث برده و براى آيندگان به يادگار گذاشتهاند : همگان پيرامونِ آن گرد آمده و به اندازه استعداد خود از آن بهرهمند گشته و كاوش و بهرهء بيشتر را به انديشههاى پيشرو آينده واگذار كردهاند . چرا از تاريخ شرق درباره ذهن شگفتى نپرسيدهاى كه بر صاحب خود رنج و درد و براى ديگران نعمت و بركت به ارمغان آورد و پيش پاى دوستان و دشمنانش ، تا ابد راهى نو گشود . . . ذهن مرد دانشمندى كه هر انگيزه و نتيجهاى را بررسى مىكرد و در كشف و روشن ساختن حقايق ، برطبق قواعد و نواميس مىكوشيد ؛ هوش فرزانهاى كه عميق و نكتهسنج بود و در هر مطلبى غور مىنمود تا اعمال مردم را ، حتى آنچه را كه هنوز انجام نداده و در عالم فكر و خيال مىپرورانند ،