جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
85
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)
بر تارك تاريخ او را نمىتوان آدمى خواند ، مگر آنكه وى را مقياسى براى تجسم اوج روح و بينش آدمى بدانيم . چرا با گوشى شنوا به دنياى خود گوش نسپردى تا تو را از پديدهاى بزرگ آگاه سازد كه جهان از نمونه آن ، براى تو سخن نمىگويد ، مگر بسيار كم و در ميان نسلى و نسلى . چرا به دنياى خود گوش و دل و عقل نسپردى تا تار و پود وجودت را از داستان بزرگمردى بياگاهاند كه در درون خود ، قصه وجدان بزرگى را نهفته دارد كه آنقدر اوج مىگيرد كه دنيا و زندگى در مقابل آن كوچك و بىارزش گردد . . . و همچنان فرزندان و نزديكان ، مال و جاه ، ثروت و قدرت و حتى ديدار خورشيد فروزان ، در آن هنگام كه طلوع مىكند و زمانى كه غروب مىنمايد ، در برابر آن كوچك و بىاهميت گردد و تا آنجا پيش برود و به صاحب خود آن اندازه اوج دهد كه او را از زمره آدميان فراتر برد . ديگر نمىتوان او را در زمرهء افراد بشرى شمرد ، مگر اينكه او را مقياسى براى تجسم اوج روح و بينش آدمى بدانيم . * * * چرا اين گوش و اين قلب و اين عقل را به دنياى خود راه ندادهاى كه همراه