جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

80

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)

اما طردشدگان و آوارگانى كه باد سموم صحرا چهره‌هايشان را سوزانده بود و اجتماع مزدور نيز آنها را از خود مىراند و زندگى چنان بر آنان تلخ و تنگ گشته بود كه آنها كم‌ارزش‌تر و پست‌تر از ريگ‌هاى بيابان‌ها به‌حساب آمده و روزگار سياهى را مىگذراندند . . . . اينها رفقا و ياران صاحب رسالت ؛ پيامبر جديد به‌شمار مىرفتند ، چنان‌كه دوستان مسيح نيز بينوايان و مطرودين اجتماع بودند . و پيامبر به‌خاطر نجات آنها ، حكومت را به‌دست شورا سپرد . بندگى و برده‌گيرى و بهره‌بردارى انسان از انسان را تحريم كرد ، بيت‌المال و كوشش‌هاى مردم را ملى و عمومى ساخت تا همه با هم ، از زندگى بهره‌مند شوند و پشت و شانه‌هاى بستگان قريشى خود را با تازيانه‌هاى خيرخواهى ملتهب ساخت و با تمام نيرو و وجود خويش براى وحدت جهانى ، كوشش نمود و سمبل آن را خداى واحد قرار داد و همه را به‌سوى او خواند . در حالى كه آنان ، مردمان بىخرد و كودكان نادان را تحريك كردند كه پيامبر را سنگباران نموده و او را مسخره نمايند . اما دل‌هاى اين ستم‌ديدگان و آوارگان و بردگان كه « بلال » مؤذن پيامبر - و نخستين مؤذن در اسلام - هم جزو آنها بود ، با صدايى كه ژرف‌تر از سرود صبحگاهى و نشاطانگيزتر از سايه بىدريغ شب و نافذتر از همه بانگ‌ها بود ، آرامش يافت و روشن گرديد : « مردم همه روزىخوار وخاندان خداوندند و محبوبترين فرد در نزد او ، كسى است كه براى خاندان او مفيدتر باشد » . اين صدا ، صداى محمد بود . * * * اما دشمنانش و آنهايى كه او را آماج سنگ‌ها كرده و مسخره مىنمودند ، اين صداى زندگىبخش را از او شنيدند :