جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
106
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)
اين اخلاق نيكو و پسنديده كه خانه عبدالمطلب بدان امتياز مىيافت ، همچنان برقرار ماند و در درون محمد رسوخ كرد و در كردار او جلوه نمود . بهطورى كه گويى وقتى خداوند پيامبر خود را از فرزندان عبدالمطلب برگزيد ، اين عموى بزرگوار را هم براى تربيت او انتخاب كرد . و گويا نيروى شگرف جهان هستى براى ابوطالب امكاناتى بهوجود آورد كه او ، از راز پسر برادرش مطلبى را بداند كه ديگران نمىدانستند . و از اين جاست كه او در يك روز قحطى و خشكسالى ، با كودك خردسال بيرون مىرود و با نرمى و ملايمت از او مىخواهد كه به خانه كعبه تكيه دهد و او خواست عموى خود را اجابت مىكند و با انگشتان خود بهسوى آسمان - كه در آن وقت نه ابرى داشت و نه نشانهاى از آن - اشاره مىكند كه ناگهان سحاب رحمت و ابر بارانزا ، به شتاب از اين طرف و آن طرف ، در آسمان پديدار مىشود و قطرات درشت باران شروع به باريدن مىكند و سراسر وادى و فلات تشنه را سيراب مىسازد و زمين ، زنده و سرسبز و خرم مىگردد . . . هنگامى كه از ابوطالب پرسيدند كه اين كودك كيست ؟ گفت اين محمد پسر برادر من است و در بارهء او سرودهام : وابيضّ يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل « 1 » اين روايت به هر صورت ، اشاره به ميزان محبت و علاقهء شديدى است كه ميان كودك و عموى او وجود دارد . ابوطالب پيوسته افتخار خدمت به اين كودك را داشت و هميشه به او مهر ورزيده و مودت و عاطفه نشان مىداد و اغلب همراه او بود و در كنار او مىخوابيد و هركجا مىرفت ، او نيز با وى بود و چه بسيار اتفاق مىافتاد كه با شور و شوق ، به كودك خردسال نگاه مىكرد و اشك در چشمانش حلقه مىزد و مىگفت : من هروقت او را مىبينم به ياد برادرم - پدرش - مىافتم . * * *
--> ( 1 ) . سپيدرويى كه به احترام وى از ابر باران خواهند . پناه بىپدران و پاسدار بيوهزنان است !