جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

2083

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

مىآوردند به اينكه در شعر آنها داستان و محاوره و تمثيل و تنوع و ديگر صنايع ادبى كه زاييده خيال خلاق باشد ، وجود ندارد ، اينها در اين نظر به خطا نرفته‌اند ، جز اينكه توجه نداشته‌اند كه براى پيدايش اين فنون ، شرايط ديگرى هم غير از خيال لازم است تا قومى بتواند در آنها نيز استعدادى نشان دهد . يكى از شرايط عمده ، وجود جمعيتى است كه اهل مطالعه و نويسندگى باشد و با اطمينان خاطر در جايى سكونت گزيند و در پى قطرات باران از اين سو به آن سو نرود و بر سر آبشخور ، به زد و خورد نپردازد . عذر عرب جاهليت ، همين است كه هرگز چنين موقعيتى به دست نياورده است . اگر بزرگترين مظهر تخيل نيرومند بشرى يعنى ويكتور هوگو را در نظر بگيريم و فرض كنيم در صحراى عرب بزرگ مىشد و از نعمت خواندن و نوشتن هم محروم مىگشت ، آيا مىتوانست كتاب پرارزش بينوايان را بنويسد ؟ آيا مىتوانست با شكم گرسنه ، در خيمه‌هايى كه باد آنها را مىجنبانيد و گرگها به آنها حمله مىكردند ، براى مردمى كه به دنبال جنگ مىرفتند ، يا از قحطى مىگريختند و خانه و خوراكى نداشتند ، كتاب « هرنانى » بنويسد ؟ درست است كه داستانسرايى و تمثيل و شرح وقايع از مهمترين مظاهر تخيل هستند ، اما تنها اينها ، مظهر تخيل نيستند ، ترانه‌هايى هم كه عرب جاهلى در حد اعلاى شيوايى سروده ، از مظاهر و مولّدات خيال است . حتى گاهى اين نوع شعر ، از انواع ديگر اشعار پايينتر به شمار نمىآيد . در اشعار غنايى و ترانه‌هاى دل‌انگيز امرءالقيس ، از لحاظ توصيف و تشبيه و به كاربردن مجاز و كنايه ، نمونه‌هايى وجود دارد كه دنيايى از تخيل در آن است . در عين حال منكرين مىگويند :