جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

2084

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

عرب ، قوه تخيل ندارد . اشعارى كه عرب در وصف اسب ، زن ، شب و باران سروده است ، افقهاى وسيعى از خيالپردازى را در برابر انسان آشكار مىسازد . اگر عرب ، به وصف خر وحشى مىپردازد ، به نظر ما تشبيهات او دست كمى از تشبيهات بزرگترين خيال‌پردازان خلّاق و چيره‌دست ندارد . نمونه برترى تصور و تصوير ، بيت زير است كه در وصف اسبى كه در حركت است گفته شده و همچون حركت آب و هوا و نور ، جاودانه است : مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطه السيل من عل ( اسبى كه در همزمان ، حمله مىكند و مىگريزد ، روى مىآورد و پشت مىكند ، گويى صخره عظيمى است كه سيلاب او را از بالا به زير مىافكند . ) صاحب اين تخيل - امرءالقيس از نژاد خالص عربى است . اگر محيط مادى و معنوى براى او فراهم مىآمد كه بتواند نبوغ و استعداد خود را به كار اندازد ، به يقين هنر و نبوغ خود رابه طور شگفت‌آميزى آشكار مىكرد . گفتگو درباره شرايط زمانى و مكانى ، مطلبى عمومىتر و مهمتر از آنچه منكرين وجود تخيّل ، در نزد عرب - آن هم به دليل عرب بودن مىگويند ، براى ما روشن مىسازد . همان صحرانشينان ، همين كه بيابان را رها كردند و در شام و عراق و كشورهاى ديگر سكونت گزيدند ، از زندگى قبيله‌اى به زندگىِ جهانىِ گسترده‌اى پا گذاشتند و در ميدان علم و معرفت وارد شدند و از تمدنهاى مختلف بهره‌ها