جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

2074

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

انسانى چيزى نيست ، يا همچون نغمهء گوش خراشى است كه خاموشى بر آن ترجيح دارد . يا اينكه چيزى است كه از مسير مستقيم زندگى منحرف شده و گور خود را با دست خود مىكند . چنان كه فلسفه هيتلرى چنين قوميتى را تبليغ مىكرد و قوميت ايتاليايى بنابر نظر موسولينى چيزى جز اين نبود . همچنين بيان كرديم كه قوميّت عربى ، در جاهليت و اسلام ، بسيارى از مفاهيم بزرگ انسانيت را به اندازه امكانات و شرايط اين عصرها ، در برداشت . اگر در دوره‌هايى از تاريخ از اين خط مستقيم انسانى دور شده ، به خاطر اين بوده كه زمامداران و اشراف و زمين‌خواران و فئودالها از راه غارت ثروتهاى عمومى به آن دستبرد زده‌اند و جامعه عربى را از لحاظ اقتصادى به سقوط و ورشكستگى كشانيده‌اند . از اين رو ، طبيعى بود كه به دنبال ورشكستگى اقتصادى ، جمود فكرى و انحطاط اخلاقى و فرو رفتن در جهالت و تعصب ، با تمامى اشكالش به سراغ قوم عرب آمده است . اين جنگ ميان تعصب‌هايى كه زاييده تمايل به حفظ امتيازات مادى يا زاييده طمع به آن است ، با معانى انسانيت كه متوجه خير عمومى است ، در تاريخ عرب سابقه ديرينه دارد . شايد خطرناكترين اين نبردها دو نبرد بوده است : يكى در آغاز دعوت اسلامى ، و ديگرى در دوران علىبن ابىطالب ( ع ) ؛ از يك سو نبرد ميان اصلاحات اجتماعى كه هدف آن رفع فقر و پريشانى و بدبختى از دوش مردم بوده است و از سوى ديگر مبارزه با امتيازات مادى طبقاتى كه توده را در خدمت منافع طبقه حاكم و توانگران و اشراف درمىآورد . در آغاز عهد پيامبر ، دعوت به اصلاحات اجتماعى كه پيامبر آن را