جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2066
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
ديگر بر اثر اختلافهاى مذهبى و عقيدهاى ، سخت دچار نزاع و كشتارهاى فجيع بودند . 3 . فرهنگ عرب بسيارى از آثار متفكرين انسانى را در خود حل كرد و آثار فلاسفهاى را كه نه همزبان و نه از كشورشان بود ، پذيرفت ، در حالى كه شخصيت خود را وابسته به شخصيت آنان مىدانست و حقيقت را متصل به سرچشمه جهانى آفرينش هستى مىديد ، و اين شخصيتها و مبانى فكرى آنان را اركان فكر و شخصيت و قوميت خود مىدانست . ابنسينا و فارابى در قوميت و انسانيت خود ، آميزهاى از حكمت عربى و يونانى بودند . ابنرشد ، سايهء ارسطو بود . ابوبكر رازى و ابن خلدون و اخوان الصفا و ابوالعلاى معرى دربرگيرندهء ، مجموعهاى از معارف انسانى و عربى بودند . عرب ، اين توانايى را داشت كه انسانهاى ديگر را در جامعه خود بپذيرد و آنها را در خويش هضم كند . قبلًا گفتيم كه شعراى بزرگ عرب ، از قبيل ابونواس و ابنالرومى و ابىتمام ، از نظر نژاد ، عرب نبودند ، ولى در مدت كوتاهى از لحاظ قلب و زبان وجدان ، به رنگ عربى درآمدند . در اين راه ، اسلام كه برترى انسانها را جز از راه عمل قبول نداشت و جامعه را بر اصول صحيح انسانى پايهگذارى كرده بود ، نقش مؤثرى داشت . عرب در تاريخ زندگى خود ، خواهان عدالت اجتماعى و توزيع ثروت براساس نياز و لياقت بود . گاهى در اين راه طغيان مىكرد و گاهى دست به انقلاب و قيام مىزد . در اين راه ، بيشتر پيرو نظريات فلسفى فلاسفهاى بود كه او را در اين مسير تأييد و به تحقّق به هدف ، دعوت مىكردند . اين روحيه بيشتر اوقات شاهان و سلاطين را به