جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

2059

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

قومى بداند كه به او ستم مىكند ؟ و آيا صحيح است كه دوستى وطن از انتفاع از وطن جدا باشد ؟ در دو فصل سابق ديديم كه علت اصلى بوجود آمدن قواعد عمومى هر قومى ، مسئلهء معاش است . چگونه ممكن است در زندگى عرب جاهلى اين علت اساسى را فراموش كنيم ، در حالى كه موضوع معاش او را از قومش دور يا نزديك مىكند . به نظر من ، سخن « حصين بن حمّام » در عهد جاهلى ، در درك علت اساسى ارتباط انسان با قبيله خود صادق است : « به آستان قبيله ، پناه ببر ، زيرا آدم ذليل به عزيز پناه مىبرد تا در امان باشد . » علىبن‌ابىطالب ( ع ) اين حقيقت را عميقاً درك كرد و با صراحت بيان داشت : « بهترين سرزمينها جايى است كه تو را بپذيرد ، و فقير در وطن خود غريب است ! » آيا معقول است از عرب جاهلى انتظار داشته باشيم در شهرى زندگى كند كه او را نپذيرد و چنان در فقر گرفتار شود كه در ميان قوم خود گرفتار غربتى وحشتناك باشد . عرب جاهلى با همه اخلاصى كه به قبيله خود داشت ، از اين معانى اخلاقى دور نبود ، بلكه اين مفاهيم در روان او با يكديگر ارتباط ناخودآگاه قوى داشتند . در فصل پيش گفتيم كه شعر - كه درست‌ترين بيان‌كننده حقيقت جاهليت است تنها وسيله‌اى بود كه ميان دو قبيله دشمن در جنگ ارتباط به وجود مىآورد . اگر معانى بلندى را كه براى همبستگى ميان دو قبيله دشمن در اشعار وجود داشت مطالعه كنيم ، به نمونه‌هاى اخلاقى بسيار برجسته‌اى برمىخوريم كه در عين اينكه جنبه قبيله‌اى را دربرداشت ، جنبه عربى و انسانى آن نيز محفوظ است . عرب جاهلى كه به تمجيد ارزشهاى اخلاقى همچون كرم ، وفا ،