جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2058
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
و با اينكه بسيار او را آزردهاند ، باز هم وابستگى خود را به آنها آشكار مىسازد و مىگويد : نصيحت خود را براى قومى كه حق مرا تضييع كرده است آشكار مىكنم ، اگر چه دلهاى آنها به من خيانت ورزيده است . و در همه حال به آنها كمك مىكند : « اگر گرفتار دشمن شوند ، حمله مىكنم ، و اگر به دام بيفتند ، روزگار را بر دشمن تيره و تنگ مىكنم و اگر در تنگنايى گرفتار شوند ، با آنها شريكم . و تا آخرين دم حيات ، از آنها حمايت مىكنم . من همسايهام را در مقابل هر خوارى حفظ مىكنم . تا وقتى كه زندهام از قوم خود حمايت مىكنم و آنها را از كف نمىدهم . » در طبيعت اعراب جاهلى ، وجود اين نوع دفاع و حمايت از قبيله و قوم كه اصول اخلاق اجتماعى آنان نيز بر همين اساس است به چشم مىخورد . همانگونه كه گروهى وجود مفهوم وطن را در انديشه عرب جاهلى قبول ندارند ، درباره صداقت و صميميّت عرب نسبت به « مفهوم وطن » نيز اظهار شك كردهاند . اما چنان كه خواهيم ديد ، دليل آنها در اين زمينه سست است . آنها مىگويند عرب جاهلى تنها به اين منظور به قبيله خود خدمت مىكرد كه حس خودپرستى را در خود ارضا كند ، زيرا به افراد قبيله ، براى تأمين معاش و گرفتاريهاى ديگر نياز داشت . به همين جهت هرگاه از قبيله ، خود دور مىشد ، هيچنگران و ناراحت نبود ، مگر اينكه بر اثر دورى از قبيله ، زندگى بر او تنگ مىشد . من از اينها مىپرسم : آيا ممكن است انسان خود را وابسته به