جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2029
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
زندگى مىكرده و به مظاهر آن نشان مىدهد ، و وابستگى او را به معشوقهء خود اثبات مىكند . از اين وابستگيها عاطفهاى به وجود مىآيد كه توجه و علاقه انسان به مكان زندگى خود پشتوانه آن است . امرءالقيس از اين لحاظ با ديگر مردم عصر جاهليت فرقى ندارد ، با وجود اينكه طبيعت صحراى شبهجزيره ، خشك و بىآب و گياه است و جاى خوشى و آرامش نيست . در عين حال فرزندان صحرا به آنجا عشق مىورزند و همچون همه انسانهاى ديگر خاك وطن خويش را گرامى مىدارند . از اين فراتر ، عشق بشر جاهليت به سرزمينش حتى به گرگهاى بدخو و زشت صورت « كه دهانشان مثل سر عصا شكافته شده است » نمايش داده مىشود . هنگامى كه در گوشهاى از صحرا ، گرگها اطراف « شنفرى » جمع مىشوند و صداى گريه او بلند مىشود ، آنها نيز به دنبال او به شيون و ناله مىپردازند ، گويى همگى نوحهگر و سوگوارند . نظير اين علاقه و دلبستگى نسبت به گرگهاى وطن را ، در اشعار بسيارى از شعراى جاهليت ، مىبينيم . امرءالقيس هنگامى كه گرگهاى صحرا را مخاطب قرار مىدهد ، گويى با دوستانش سخن مىگويد : « از صحرايى گذشتم كههمچون شكمخرِ وحشىبود ، و از آب و گياه و انسان در آن نشانى نبود . در آنجا گرگها همچون غول عائلهمند ، ناله مىكردند . به آنها گفتم : اگر شما هنوز ثروتى به چنگ نياوردهايد ، ما هم چون شما تنگدست و مستمنديم . ما و شما هرگاه چيزى به دستمان آيد ، از دست مىدهيم ، و هركس به حفظ و نگهبانى زراعت ما و شما بپردازد ، لاغر و ناتوان مىشود . »