جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

2102

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

وجود دارند . فرض كنيد ادعا كنند كه همه آنها از اصل فرانسوى هستند . اين ادعا به حال آنها چه سودى مىتواند داشته باشد . آيا چيزى بر واقعيت آنها افزوده مىشود ؟ آنچه مسلم است ، اين است كه آنها فرانسوى هستند و همگى داراى يك زبان و يك قانون و يك وطن و يك اقتصاد هستند و از يكديگر سود مىبرند و آمال آنها يكى است . سرانجام در آمال انسانى با ديگران هم وحدت پيدا مىكنند . اصل آنها هر چه باشد تفاوتى نمىكند . بدون ترديد ، گروهى از شعراى بزرگ عرب ، در اصل ايرانى ، رومى يا . . . بوده‌اند ولى آيا به عربيت آنها لطمه‌اى وارد آمده است ؟ آيا كُردىالاصل بودن صلاح‌الدين ايوبى به عربيت او صدمه مىزند ؟ آيا مىتوانيم ابن مقفع را كه ايرانىالاصل و نام ايرانيش « روزبه » است و كاملًا در روح و فكر عرب نفوذ كرده است ، از قوميت عربى خارج كنيم ؟ آيا صحيح است كه ابن‌سينا را كه يكى از مفاخر بزرگ تاريخى و عربى است ، به بهانه عربىالاصل نبودن ، از خود برانيم ؟ و آيا پذيرفتنى است عربيت كسانى كه در عصر عباسيان به عرب پيوستند و علوم عجمى را به لغت عربى ترجمه كردند و عرب زيستند و عرب مردند و در طليعه كسانى قرار گرفتند كه ميراث علمى و فرهنگى گرانبهايى براى ما به يادگار گذاشتند ، انكار كنيم ؟ آيا سزاوار است كه عربيت مردم سوريه و عراق و لبنان و مصر را كه بيشترشان از اصل عربى نيستند ، منكر شويم ؟ حقيقت قوميت ، به هيچ نحو ، از عناصر خاص و محدود تشكيل نشده است ، زيرا جوهر اصيل آن ، مايه انسانى دارد . ما پندارهاى بيهوده كسانى كه حقيقت قوميت را در عناصر محدود معرفى كرده‌اند