جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1604

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

امام حسين ( ع ) به ابودرداء سلام كرد و از علت آمدنش به كوفه سؤال نمود . ابودرداء گفت : معاويه مرا فرستاده تا ارينب بنت اسحاق را براى يزيد خواستگارى كنم و داستان را نكته به نكته براى حضرت تشريح كرد . حسين ( ع ) فرمود : من نيز مىخواستم كه با ارينب دختر اسحاق ازدواج كنم و تصميم گرفته بودم كه پس از پايان عده‌اش ، شخصى را براى خواستگارى نزد او بفرستم ولى درنگ من تنها نبودن كسى مثل تو بود و خدا تو را فرستاد . ارينب را براى من و يزيد خواستگارى كن و او را در انتخاب ، آزاد بگذار تا آنچه را كه خدا برايش اختيار كرده ، انتخاب نمايد . درخواست من امانتى است بر عهدهء تو ، كه آن مطلب را به ارينب برسانى . به همان ميزانى كه معاويه براى پسرش مهريه مىدهد ، من نيز مهر مىدهم . ابودرداء گفت : به خواست خدا ، اين كار را مىكنم . موقعى كه ابودرداء نزد ارينب رفت گفت : اى زن ! خداوند حوادث را با قدرت و عزت خود پديد آورده و براى هر كارى سرنوشتى در نظر گرفته و براى هر سرنوشتى علتى قرار داده است و هيچ‌كس نمىتواند از فرمان خدا بگريزد . از حوادثى كه براى تو مقدر شده بود ، جدايى از عبدالله بن سلام بود و شايد اين كار به زيان تو نباشد ، زيرا يزيدبن معاويه و حسين‌بن على هر دو طالب تو هستند . من آمده‌ام تا از طرف هر دو از تو خواستگارى كنم . هر كدام را كه مايلى انتخاب كن ! ارينب سكوتى طولانى كرد و سپس گفت : اگر چنين قضيّه‌اى برايم پيشامد مىكرد و تو اينجا نبودى ، نمايندگانى را به نزدت مىفرستادم و با تو مشورت مىكردم تا به نظر تو عمل كنم . اكنون كه خود به