جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1605

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

نمايندگى آمده‌اى ، من پس از خدا كار خويش را به تو واگذار مىكنم و اختيار كارم را به تو مىسپارم . هركدام را كه مىپسندى براى من انتخاب كن . ابودرداء گفت : اى زن ! وظيفه من اين بود كه تو را از جريان آگاه سازم و اختيار آن با توست . زن گفت : خدا تو را بيامرزد ، من دختر برادرت هستم و اكنون به تو نيازمندم . هنگامى كه ابودرداء ناگزير به اظهار نظر شد ، گفت : حسين ( ع ) در نظر من دوست‌داشتنىتر است و من او را بيشتر مىپسندم ! ارينب گفت : من هم او را انتخاب كردم و به او راضى شدم . اين‌گونه بود كه ارينب خود را به همسرى حسين ( ع ) درآورد و حضرت هم مهر او را برايش فرستاد ، داستان به گوش معاويه رسيد . مطلب خيلى برايش گران آمد و ابودرداء را شديداً سرزنش كرد و گفت : كسى كه فرد نادانى را به نمايندگى خود انتخاب كند ، معلوم است كه بر خلاف آرزوى او عمل مىكند . سپس معاويه عبدالله بن سلام را از فرماندارى عراق عزل كرد و همه حقوق او را قطع نمود ، زيرا شنيده بود كه عبدالله دربارهء او بدزبانى كرده و او را به فريب و نيرنگ متهم ساخته است . زندگى در شام براى عبدالله‌بن سلام تنگ شد و از نظر مالى نيز به مضيقه افتاد . به همين جهت رهسپار عراق شد تا اموال فراوانى را كه قبل از طلاق ، پيش ارينب به امانت گذاشته بود ، باز پس گيرد ولى گمان مىكرد كه ارينب به خاطر رفتار بدى كه به او شده ، امانت را منكر مىشود و بر نمىگرداند . عبدالله پس از رسيدن به عراق ، حسين ( ع ) را ملاقات كرد . به آن