جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1601

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

كه ابودرداء و ابوهريره پيش تو آمدند و پيشنهاد ازدواج با عبدالله بن سلام را به تو دادند تا در ازدواج با او با من همرأى شوى ، به آنان بگو : او همسرى شايسته و شوهرى مهربان است ولى با ارينب دختر اسحاق ازدواج كرده و من از حسادت زنانه‌ام بيم دارم ، كارى انجام دهم كه خداى بزرگ از من غضبناك گردد و مرا عذاب نمايد . به همين جهت من پاسخ مثبتى نمىدهم تا از همسرش جدا گردد . هنگامى كه ابوهريره و ابودرداء با عبدالله بن سلام سخن گفتند و گفته معاويه را به او رساندند ، عبدالله بن سلام به آنان مأموريت داد تا دختر خليفه را برايش خواستگارى كنند . ابوهريره و ابودرداء پيش معاويه آمدند تا نتيجه را باز گويند . معاويه گفت : نظر مرا مىدانيد . من انديشيده‌ام ، چنين كارى را انجام دهم و خيلى به اين كار علاقه‌مندم . شما پيش دختر من برويد و رضايت مرا هم براى او بيان كنيد . دو نماينده پيش دختر معاويه رفتند و داستان را براى او نقل كردند . دختر معاويه آنچه را كه پدرش تعليم داده بود ، باز گفت . آنها پيش عبدالله باز گشته و نظر دختر معاويه را به او رساندند . موقعى كه عبدالله بن سلام يقين يافت كه تنها مانع ازدواجش با دختر معاويه ، همسر اوست ، آن دو تن را گواه گرفت و همسر خود را در حضور آنان طلاق داد و بار ديگر دو نماينده را پيش دختر معاويه فرستاد . نمايندگان ، پيش معاويه آمدند و داستان جدايى عبدالله را از همسرش و ميل او را به دختر وى به اطلاعش رساندند . معاويه از اين كار و جدايى او از ارينب اظهار ناراحتى كرد و گفت : من طلاق دادن