جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1581

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

ابوحمزهء خارجى پس از بيرون كردن حكام بنىاميه از مدينه ، از مردم پرسيد كه در زمان زمامدارى حكام شام چه مصيبتهايى ديديد ؟ مردم مدينه پاسخ دادند : بنىاميه ، مردم را به گمان و احتمال مىكشتند و آنچه را كه اسلام حرام كرده بود ، حلال مىشمردند و آنچه را كه خرد و وجدان و روح بلند ناپسند مىشمرد ، انجام مىدادند . ابوحمزه در خطابه‌اى كه ايراد كرد خطاب به مردم گفت : « مگر به خلافت خدا و رهبرى مسلمانان نمىنگريد كه چگونه نابود گرديد و به دست بنىمروان افتاده است ، تا آنجا كه مال خدا را آن‌گونه كه مىخواهند چپاول مىكنند و دين خدا را به بازيچه مىگيرند ، بندگان خدا را برده خويش ساخته‌اند و اين اخلاق را پدران به پسران به ميراث سپرده‌اند ! زمام مردم را به دست گرفته‌اند و بدون مزاحمتى بر قدرت تكيه زده‌اند . همانند زورمندان حمله مىكنند و از روى هوى و هوس قضاوت مىنمايند . مردم را از روى خشم مىكشند و از روى حدس و گمان به زندان مىافكنند . حدود الهى را با واسطه‌گرى تعطيل مىكنند . به خيانتكاران امان مىدهند ، اما افراد امين را گناهكار مىدانند . به طور غيرمشروع ماليات اخذ مىنمايند و در جاى نامناسب مصرف مىكنند . » اين مدافعان بنىاميّه چه پاسخى دادند وقتى صداى « بحترى » شاعر را شنيدند كه در شعر خود نظر مردم عصر بنىاميه را دربارهء آنها اين‌گونه بيان مىكرد : « ما تمام طايفه بنىاميه را تكفير مىكنيم ، زيرا خلافت را از روى ستم و گناه ربودند . » نظر تاريخ‌نويسان گذشته دربارهء بنىاميّه و روش ستمگرانه آنان در زمامدارى و هدفهايشان را تاريخ‌نويسان جديد هم تأييد كرده‌اند . و