جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1579
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
را از دوش مردم برداشت و فقط اجازه داد كه مردم به ميل خود به هر ميزان كه خواستند به دولت كمك كنند . رسم دشنام به على ( ع ) را برداشت ، و او را بزرگ داشت و كوشيد كه مردم روش عالى او را تعقيب كنند . دست فرمانداران را از غارتگرى كوتاه كرد و به آنان دستور داد تا كار كنند و از درآمد خود زندگى نمايند . اما حكومت عادلانهء اين مرد بزرگ ديرى نپاييد زيرا در اثر دسيسهچينى بنىاميّه و يارانش به قتل رسيد . البته بنىاميه ، قبلًا معاويه دوم فرزند يزيد را هم كشته بودند ، زيرا او هم با ستمگرى آنان مخالف بود و به تجاوز به حقوق ملت اعتراض داشت . او معاويه و پدر خود را محكوم كرد و آسودگى را بر هاى و هوى حكومت ترجيح داد . به زودى در جاى خود ، حقيقت بنىاميه و مفهوم و غايت زمامدارى از نظر افكار و اعمال آنان به تفصيل مورد بحث قرار مىگيرد . ولى حقيقتاً شگفتآور است كه برخى از نويسندگان معاصر به دفاع از زمامداران بنىاميه و كارگزاران و مزدورانشان پرداختهاند و سخنانى گفتهاند كه نمىتواند حقيقت را كتمان كند و حتى خودشان را هم قانع نمىسازد . انگيزه اين نويسندگان در اين گونه دفاعهاى سست و بىمايه ، چيزى جز تعصبورزى نسبت به گذشتگان نيست . راستى آيا معاصرين بنىاميه و شاهدين زمامدارى آنان ، آگاهتر و راستگوتر نيستند ، كه در همان روزها دربارهء بنىاميه مطالبى مىگويند كه اينگونه دفاعها را كاملًا نقض مىكند و آنان را در پيشگاه تاريخ ، صريحاً محكوم مىكند .