جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1554

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

محمد ( ص ) كه مردم را به آن مىخواند ، در نظر ابوسفيان همچون بتهايى بود كه در جاهليّت بر مردم تحميل مىشد تا بزرگان و اشراف و طبقات فرادست را پيروى كنند . تنها فرق بت‌پرستى و اسلام در نظر او در نتيجهء آنها بود . به نظر او اصول اسلام از اين جهت برتر بود كه از طريق آن ، مردم را بهتر مىتوان به خدمت زمامداران واداشت و اگر اسلام در خدمت اشراف نباشد و نفوذ آن طبقه برقرار نباشد ، منافع آنان از بين مىرود و بدين جهت بايد آن را به منافع سودبخش بزرگان و زمامداران و طبقه اشراف تبديل كرد . « 1 » هنگامى كه خلافت به عثمان‌بن عفان اموى رسيد ، ابوسفيان احساس كرد كه بخشى از عظمت و شكوه خاندانش نمودار گشته و مىرود كه از نو استوار شود . در اين هنگام كينهء خونهايى كه ريخته شده بود در ابوسفيان شعله‌ور شد و وى را به كنار قبر حمزه - عموى پيامبر ( ص ) و علىبن ابيطالب ( ع ) - كشاند . ابوسفيان با پاى خود به قبر حمزه مىزد و مىگفت : « برخيز ، اكنون آن حكومتى كه تو براى برپايى آن با ما نبرد كردى ، به ما رسيده است » . ابوسفيان اين جمله را با خشونت جاهلانه‌اى ابراز مىكرد كه نمايانگر نهايت خشم و حرص وى بر انتقامجويى است . « 2 » در دوران خلافت ابوبكر و عمر اولين و دومين خليفه از خلفاى راشدين ، طايفه بنىاميه نمىتوانستند كينه‌هاى پيشين خود را بنمايانند . آنها انتظار زمامدارى را مىكشيدند كه در فرصتى مناسب

--> ( 1 ) خليف مخزوم ، صدرالدين شرف‌الدين ، ص 156 ( 2 ) همان منبع ، ص 152