جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1555

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

خلافت را به سلطنت تبديل كند . اين ساده‌لوحانه است كه بگوييم : بنىاميّه به خلافت اسلامى و برتريهاى آن بر سلطنت ، ايمان داشتند . اسلام بنىاميّه همواره سطحى بود و آن را از روى كراهت و بىميلى پذيرفته بودند ؛ تعصب جاهليشان پيوسته آنان را به گذشته مىكشاند . ظهور پيامبرى از ميان خاندان بنىهاشم ، از عواملى بود كه كينه‌هاى ديرينه آنان را بر مىانگيخت . اما ابوبكر و عمر چنان غافل نبودند كه فرصتى را به دست طمعكاران و پوچ‌انگاران بدهند . بنىاميه با اندوه تمام سكوت اختيار كردند ولى براى بازگرداندن شكوه از دست رفته ، در پى فرصت بودند ! عليرغم ميل خليفهء پير ( عثمان ) ، خلافت او اولين فرصت را به خاندان بنىاميه داد تا آرزوهاى خود را تحقّق بخشند . هنوز عثمان به خلافت نرسيده بود كه « جمعيّت » ، پيرامونش گرد آمدند و او را از هرگونه تماس مستقيمى با مردم دور كردند و مردم را از رساندن شكاياتشان به او بازداشتند . بنىاميّه دربارى كاملًا اموى به‌وجود آوردند كه در رأس آن مروان‌بن حكم قرار داشت . او نخستين كسى بود كه كينه مسلمانان را عليه مسلمانان و كينه‌هاى ملت را عليه خليفه برانگيخت ؛ مروان اولين كسى بود كه اين اعتقاد خود را كه سلطنت بهتر از خلافت است و اين سلطنت ملك بنى اميّه و از داراييهاى آنان است در عمل نشان داد . بدين‌گونه كه عثمان را واداشت تا استانداران و فرمانداران سابق را عزل كند و به جاى آنان ، كارگزاران و هواخواهان بنىاميّه را بگمارد . او دولت جديد را به طور يكپارچه اموى كرد . هيچ كس از منافع دولت ، اموال و پستهاى دولتى آن بهره‌اى نداشت ، مگر كسانى كه در