جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1631

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

مىكشم . به خدا سوگند شما بايد كشتهء فراوانى بدهيد . همه بايد مواظب باشند كه از مقتولين من نباشند ! » در نخستين روزى كه زياد ، پس از حكومت در بصره ، وارد كوفه شد ، در جايگاه خود در مسجد كوفه نشست و دست هشتاد نفر از كوفيان را بريد . زياد به وسيلهء خشونت و كشتار و دست و پا بريدن و به دار آويختن ياران علىبن ابيطالب ( ع ) در كوفه به معاويه و عمال او اظهار وفادارى مىكرد . مدائنى مىگويد : « زياد پسر سميه يعنى ( زياد بن ابيه ) براحتى شيعيان را شناسايى مىكرد ، چون در روزگار على ( ع ) خود از آنان بود ، به همين علت شيعيان كوفه را تحت تعقيب قرار داد . و در هر گوشه و كنارى كه آنها را به چنگ مىآورد ، به قتلشان مىرساند ؛ دست و پايشان را بريد ، چشمانشان را كور ساخت ، بر چوبهاى درخت خرما به دارشان آويخت و آنان را از عراق آواره ساخت ، تا آنجا كه ديگر شيعهء شناخته شده‌اى در عراق باقى نماند . » برخورد زياد با حجربن عدى ، در پايان همين فصل آورده مىشود . از جملهء اين « سگهاى درنده » ، عبيدالله بن زياد ، جنايتكار واقعه كربلا است . او قاتل عمروبن حمق ، ميثم تمار و پيرمرد ناتوان ، عبدالله بن عفيف ازدى و هزاران نفر ديگر است كه آنها را به همان ترتيبى كه ذكر شد به قتل رسانيد . زيرا براى او چيزى آسانتر از دست و پا بريدن ، به دار كشيدن و گوش و بينى بريدن ، با علت و يا بىعلت نبود . مسلم بن عقيل دربارهء ابن زياد مىگويد : « از روى خشم ، دشمنى و سوءظن ، خون مردم را به ناحق مىريزد و بعد چنان سرگرم و مشغول بازى مىشود كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده و هيچ كارى نكرده است . » وحشيگرى اين جلاد خونخوار به بدترين صورتها ، روزى آشكار