جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1618
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
عدى پاسخ داد : على ( ع ) دربارهء توهم بىانصافى كرده ، زيرا او كشته شده و تو باقى ماندهاى ! معاويه گفت : آگاه باش كه هنوز قطرهاى از خون عثمان باقى مانده كه با ريختن خون يكى از بزرگان يمن جبران مىشود . ( مقصود معاويه تهديد عدى فرزند حاتم طائى بود . ) عدى گفت : به خدا سوگند اى معاويه ، قلبهايمان كه با تو دشمن بود ، هنوز در سينههايمان است . و شمشيرهايى كه با آن با تو جنگيديم ، هنوز در نيام كمرهايمان است . اگر ذرّهاى به ما ستم نمودى و نيرنگ زدى ، چندين برابر آن به تو برخواهد گشت . و افزود : به خدا سوگند اگر گردن ما را قطع كنند ، بر ايمان آسانتر از شنيدن سخن ناراحت كنندهاى دربارهء علىبن ابيطالب ( ع ) است . اى معاويه ، شمشير را به دست سازندهء آن بده ! معاويه گفت : اين سخنان ، حكمت است ، آن را بنويسيد ( و ساكت ماند ) ! معاويه عازم حج گرديد . هنگامى كه به مدينه رسيد ، سعدبن ابىوقاص را براى همراهى خود فراخواند . سعد هم دعوت او را پذيرفت . وقتى اعمال حج به پايان رسيد به اتفاق يكديگر وارد « دارالندوه » شدند و به گفتگويى طولانى پرداختند . معاويه مىخواست بفهمد كه اين مرد تا كجا در مقابل على ( ع ) با او همراه است ، زيرا معاويه از پذيرفته شدن دعوتش و همراهى سعد با او تا مكه مغرور شده بود و به همين جهت به على دشنام داد و با زبانى چرب و نرم به سعد گفت : چرا درباره ابوتراب ( علىبن ابيطالب ( ع ) ) بد نمىگويى و به او دشنام نمىدهى ؟ از شنيدن اين سخن آثار خشم در چهره سعد آشكار شد و با نهايت