جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1617

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

معاويه سؤال كرد : او را چگونه يافتى ؟ او پاسخ داد : به خدا سوگند ، او را در حالى ديدم كه حكومتى كه تو را به خود مشغول ساخته و گمراهت نموده ، او را مشغول نساخته و گمراه نكرده بود . نعمت دنيا كه تو را سرگرم ساخته ، او را سرگرم نساخته بود . معاويه پرسيد : آيا گفتارى از او شنيدى ؟ دارميه پاسخ داد : آرى به خدا سوگند ، سخن او قلب را جلا مىداد و از كورى و گمراهى مىرهاند آن چنان كه روغن ، فلز زنگ‌زده را جلا مىدهد . معاويه گفت : راست مىگويى ، آيا حاجتى دارى ؟ دارميه پرسيد : اگر بگويم ، بر مىآورى ؟ معاويه گفت : اگر اين حاجت تو را برآورم ، آيا در دل تو جايى همانند على ( ع ) باز مىكنم ؟ ! دارميه جواب داد : سبحان‌الله ، مىخواهى بر على ( ع ) برترى بجويى ، غيرممكن است . مقامى پست‌تر از او هم پيدا نخواهى كرد . معاويه حاجت زن را برآورد و گفت : به خدا سوگند اگر على ( ع ) زنده بود چيزى از اين شترها به تو نمىداد . زن گفت : آرى به خدا سوگند ، حتى ذرّهء پشمى هم از مال تمام مسلمانان به كسى نمىبخشيد . هنگامى كه معاويه در پايتختش دمشق حكومت مىكرد ، 1 ىبن حاتم طائى ، 2 عدىبن حاتم طائى بر معاويه وارد شد . معاويه به عدى گفت : فرزندانت را چه كردى ؟ عدى گفت : در كنار علىبن ابيطالب ( ع ) كشته شدند . معاويه گفت : على ( ع ) در حق تو بىانصافى كرد ، فرزندانت را به كشتن داد و اولاد خودش را زنده نگه‌داشت !