جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
581
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اسپانيا را گروههاى ژندهپوشى پر ساخت كه در خيابانها پرسه مىزدند و كسى يا مكانى براى پناهبردن نداشتند ، زيرا يكى از بزرگترين گناهان در آن زمان ، آن بود كه انسان به فرزندان بدبخت اين گمراهان و بىدينان پناه دهد . سرانجام توركيماد ملعون و كثيف مرد ، تا پستفطرت ديگرى بهنام « ديزا » در اسپانيا جايگزين او شود و از همينجا بود كه دادگاههاى تفتيش عقايد ، همچنان و بهطور شبانهروزى ، بهكار خود ادامه مىدادند و مرد و زن را بههمراهى آزادى و حقوق انسانى و عدالت ، خُرد و نابود مىكردند « 1 » . در موقع بازپرسى از قربانيان ، داوران دادگاهها ، لباسهاى سياه و تيره مىپوشيدند و بر سر خود كلاههاى سياه و مخروطى شكل و درازى مىگذاشتند و چهرههاى حيلهگر خود را در زير نقابهاى سياهى پنهان مىساختند كه فقط دو سوراخ داشت و از آن ميان گوشه چشمهاى كينهتوز و شرربارشان هويدا مىشد ! . « 2 » مسخره است كه همه اينها را بهنام تحقق بخشيدن به « عدالت الهى » در روى زمين ! ، انجام مىدادند ! ! . و انگليسىها هم قهرمان فرانسه « ژاندارك » را كه فقط 19 سال داشت ، به اين علت به آتش كشيدند كه او « زنديق ، مرتد ، كافر ، بتپرست و جادوگر » بود !
--> ( 1 ) . مدرك سابق ، صص 32 - 35 ( 2 ) . اين قيافهها بىشباهت به عكس اهريمنهايى نبوده كه پدران روحانى عكس دمدار و شاخدار آنها را بر روى پيراهن « گمراهان » نقاشى مىكردهاند ! م