جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

580

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

همراه كاروان بزرگى كه « گمراهان و بىدينان » را مىبرد ، به‌سوى ميدان آتش مىرفتند . اطراف بىدينان ! را هم گروه‌هايى از كشيشانى مىگرفتند كه لباس‌هاى بلند خود را مىپوشيدند و تاج‌ها و مدال‌ها و شمعدان‌هاى خود را حمل مىكردند ، ولى بر گمراهان و زنديقان ، پيراهن‌هايى مىپوشانيدند كه بر آنها عكس شياطين و اهريمنان با سم و دم‌وشاخ نقاشى شده بود ! و دهان آنان را با گدازهء آتش مىبستند تا سخنى به زبان نياورند . و از پشت سر ، زمامداران ، قضات ، نجبا ، اشراف ، كاردينال‌ها و امپراطور و ملكه اسپانيا راه مىرفتند . و هنگامى كه كاروان به جايگاه مخصوص آتش‌زدن « گمراهان و بىدينان » مىرسيد ، يكى از كشيشان مىايستاد و سخنرانى مىپرداخت . . . پاپ را تمجيد و تقديس مىنمود و به بىدينان و زنديقان را ناسزا مىگفت و آنان را سگها ، حيوانات درنده ، مارهاى سمى خطرناك ، دشمنان خدا و انسان مىناميد كه همگى سزاوار سوختن هستند ! در گوشه ديگر ، پدران روحانى و راهبان كتاب مقدس خود را مىخواندند ! . رئيس دادگاه تفتيش عقايد ، به آن كسى كه گمراهان و زنديقان را به كُنده و زنجير بسته بود و براى سوزاندنشان هيزم را آماده مىكرد ، مىگفت : با آنان خوشرفتارى كن ! . و آنگاه آتش زبانه مىكشيد و مردم بدبخت را به بدترين وضع ، در كام خود فرو مىبرد و سپس امپراطور و ملكه و پدران روحانى بر املاك آنان مسلط مىشدند و فرزندانشان را طرد مىكردند تا در خيابان‌ها به گدايى بپردازند و بدين‌ترتيب بود كه سراسر سرزمين