جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
557
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بردهدارى سياسى مطلق را نيز حفظ كرد . و اما تعصب دينى ؟ در سايه كسانى كه مىخواستند ارواح در گذشتگان به بهشت و آرامش جاودانى ! برسند ، در اين دوران وضع قاره اروپا را به شكل رقتانگيز و شرمآورى دگرگونه ساخت ! در قرون وسطى ، مردم جوامع اروپائى ، از نظر تقسيمبندى خدايى « 1 » يا سلطنتى منسوب به خدا ! ، به سه طبقه تقسيم شدند : اشراف ، رجال دينى ( پدران روحانى ! ) و مردم عامى ! . آرى مردمى كه بعدها « شكسپير » ، « روسو » ، « ولتر » ، « بتهوون » ، « پاستور » ، « گوته » ، « ماركونى » و « گوركى » را بهدنيا تحويل دادند ، اينها پستترين طبقه اجتماعى را تشكيل مىدادند . ولى آن گروه نادان و بىعرضه و تبهكار ، نام « اشراف » را بر خود نهاده بودند . و اما رجال دين پدران روحانى ! آنها هميشه چشم به بالا دوخته بودند ! . . . و به آسمان و به آن كسى كه بر آنها مال و ثروت و قدرت نازل كرده و بر روح و جسم مردم مسلط ساخته بود ، مىنگريستند ! . . . « 2 » « و تازه در ميان هر طبقه هم مقام و درجهها مختلف و متمايز بود . بين يك فرد بىچيز و ناتوان و يك بازرگان ثروتمند از گروه طبقه سوم فرق فاحشى وجود داشت ! و همينطور بين كشيش يك دهكده كوچك و بزرگان و پدران روحانى در شهرها ، و بين يك
--> ( 1 ) . بديهى است كه مقصود مؤلف ، آن تقسيمبندى است كه پدران روحانى ! بهنام « خدا » آن را در اروپا بهوجود آورده و گرنه خداوند از امتيازات طبقاتى ظالمانه بيزار است و اينگونه پدران روحانى را چنان كه در پانوشت قبلى ديديم ، تقبيح مىكند . . . م ( 2 ) . پدران روحانى مسيحى به غلط اعمال و كارهاى ضدبشرى خود را منسوب به خداوند و ناشى از حكم آسمانى مىناميدند و بديهى است كه خداوند هرگز به آنان اجازه نداده بود كه مال مردم را بخورند و روشنفكران را در آتش بسوزانند . . . . م